Clisel
http://clisel.com/%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%a8%d9%86%d9%8a%e2%80%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%a6%d9%8a%d9%84%d9%8a-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%ae%d9%84-%d8%a8%d9%86%d9%8a%e2%80%8c/
Export date: Sat Sep 19 23:05:29 2020 / +0430 GMT

ايرادهاي بني‌اسرائيلي بر مدخل «بني‌اسرائيل» در دائرة المعارف قرآن


ايرادهاي بني‌اسرائيلي بر مدخل «بني‌اسرائيل» در دائرة المعارف قرآن


مهر داد


 اين اثر ارزيابي و نقدي است بر مقاله‌ي «آسيب‌شناسي پژوهش يوري روبين دربارۀ بني‌اسرائيل» در مجلۀ قرآن‌پژوهي خاورشناسان، شماره 15، پاييز و زمستان 1392.

 

در مقاله‌اي که با عنوان «آسيب‌شناسي پژوهش يوري روبين دربارۀ بني‌اسرائيل» در مجلۀ «قرآن‌پژوهي خاورشناسان» (شماره 15، پاييز و زمستان 1392) به چاپ رسيده است، مدخلي که «اوري روبين» دربارۀ «بني‌اسرائيل» در دائرةالمعارف قرآن نوشته، معرفي و نقد شده است. به نظر مي‌رسد اين مقاله در جايگاهي نيست که بخواهيم دربارۀ آن وقتي صرف کنيم يا سخني بگوييم؛ اما ازآنجاکه نگاشتن چنين مقالاتي به روندي ثابت در مجلات اين چنيني تبديل شده است، تذکر چند نکته، هم در باب اصل کار، و هم دربارۀ نقدهاي مطرح‌شده در آن، ضروري به نظر مي‌رسد.

نکتۀ نخست دربارۀ رويکردي است که اخيرا نسبت به مقالات دائرةالمعارف قرآن در پيش گرفته شده است. اين کتاب هرچند به جاي خود مهم و درخور توجه است، چيزي بيش از مجموعه مدخل‌هاي عمومي نگاشته‌شده براي مخاطبان عام نيست. عمدۀ مدخل‌هاي اين دائرةالمعارف چيزي بيش از توصيف ندارند و به‌ندرت در آنها مي‌توان اثري از حرف‌هاي تازه يا تحليل‌هاي نو يا نظريات جديد يافت (البته حق هم همين است و از دائرةالمعارف انتظاري جز اين نمي‌رود که تنها به توصيف يافته‌هاي پيشين بپردازد و نظريۀ نويي درنيفکند). همين است که اکثر مدخل‌هاي اين دائرةالمعارف مشحون از ارجاع به خود آيات قرآن يا احاديث تفسيري يا ديدگاه‌هاي مفسران مسلمان است. در اين مدخل‌ها نمي‌توان سراغ نظريات مهم قرآن‌پژوهان غربي در باب موضوعات اسلامي را يافت و ازاين‌رو است که ارزش معرفي و نقد ندارند و نگارش اين گونه معرفي و نقدها کمکي به پيشرفت علم محسوب نمي‌شود. اگر واقعا قرار است کاري علمي صورت بگيرد، بايد يک کتاب يا مقالۀ علمي که نظريۀ نويي درافکنده معرفي و به روش علمي نقد شود و البته واضح است که اگر آن نقد به زبان علمي روز باشد، البته اثر و بازتاب بيشتري خواهد داشت و واقعا مي‌توان آن را گامي در جهت پيشرفت علم محسوب کرد.

نکتۀ دوم اينکه به نظر مي‌رسد نقد کارهاي غربيان در کشور ما تبديل به يک مد علمي شده است و هرکس با هر توان علمي و از هر زمينۀ تحقيقاتي سرکي هم به اين وادي مي‌کشد و بي‌آنکه در کنکاش در آثار غربيان خاک کتابخانه خورده باشد، مدخلي در دائرةالمعارفي مي‌جويد و با مطالعه‌اي سرسري به نقد آن مي‌پردازد؛ آن هم چه نقدي! آيا حداقل انتظار از کساني که در اين وادي قلم مي‌زنند اين نيست که به زبان متن اصلي (مثلا در اينجا انگليسي) کاملا مسلط باشند و پس از آن در موضوعي که براي نقد انتخاب کرده‌اند کاملا متخصص و صاحب‌نظر باشند و گذشته از اينها تمام آثار کسي را که مي‌خواهند نقدش کنند، خوانده باشند تا از تمام چهارچوب‌ها و مباني فکري او آگاهي داشته باشند؟

اکنون با اين مقدمات بسيار گذرا و سريع نگاهي به مقالۀ فوق‌الذکر مي‌افکنم.

دربارۀ ميزان شناخت نويسندگان از اوري روبين همين بس که «زيست‌شناختي» که براي او نوشته‌اند بيش از دو پاراگراف نيست که آن هم شامل اطلاعاتي است که با کمترين جستجو دربارۀ روبين به دست مي‌آيد و به هيچ عنوان خبر از آشنايي عميق نويسندگان از روبين، مخصوصا از راه مطالعۀ آثارش، نمي‌دهد.

اما از ميان ده‌ها مقاله، مدخل و کتابي که روبين نگاشته، نويسندگان مشخصات هشت مورد را ذکر کرده و عناوين آنها را هم، اغلب نادرست، ترجمه کرده‌اند که همين از ميزان تسلط آنها بر زبان و نيز دقتشان در ترجمه خبر مي‌دهد. براي مثال «The eye of the beholder» را «نگاه بيننده» ترجمه کرده‌اند، درحالي‌که ترجمۀ تحت‌اللفظي آن «چشم ناظر» و ترجمۀ آزاد آن «ديدۀ مجنون» است؛ زيرا اين عنوان تلميحي به ضرب‌المثلي انگليسي، يعني: Beauty is in the eye of the beholder، است که معادل آن در پارسي چنين است: اگر بر ديدۀ مجنون نشيني/ به غير از خوبي ليلي نبيني. منظور روبين از انتخاب اين عنوان آن است که مي‌خواهد پيامبر اسلام را از نگاه خود مسلمانان بررسي کند.

نمونۀ ديگر از ترجمۀ نادقيق در عنوان اين مقاله است: «بوزينه‌ها و خوک‌ها و تشبيه به آنها در اسلام». اين ترجمه‌اي از اين عبارت است: «Apes, Pigs and the Islamic identity». به نظر مي‌رسد اگر بخواهيم آن را دقيق ترجمه کنيم بايد چنين چيزي بگوييم: «بوزينه‌ها، خوک‌ها و هويت اسلامي».

و جالب‌ترين نمونه از اين دست اين است: «انبياء و خلفاء؛ اساس قدرت بني‌اميه». اين برگردان عبارتي است که ترجمۀ درستش چنين است: «انبياء و خلفا. بنيان‌هاي توراتي (يا تورانجيلي) مشروعيت بني‌اميه» (Prophets and Caliphs. The biblical foundations of the Umayyad authority). اکنون ببينيد اين کجا و آن کجا!

بخش بعدي مقاله، مرور مدخل «بني‌اسرائيل» است که خوشبختانه خوب و کم‌اشکال نوشته شده است، جز اينکه چينش تيترها کمي از چينش اصلي مدخل انحراف دارد. به ويژه تيتر ب) خروج از مصر که بايد باشد: بني‌اسرائيل در قرآن به عنوان امتي برگزيده.

اما عمدۀ سخن در بخش پاياني مقاله، يعني قسمت نقد آن است. ازآنجاکه مدخل «بني‌اسرائيل» عمدتا توصيف بني‌اسرائيل از نگاه عهدين، قرآن و سنت اسلامي است و روبين در آن سخن چنداني از جانب خود نگفته، طبيعتا نويسندگان کار خود را در نقد اين مدخل بسيار دشوار ديده‌اند. اما گويا بايد حتما چيزي هم در نقد آن مي‌نوشته‌اند؛ شايد ازاين‌روست که به جاي «نقد»، رو به «ايرادهاي بني‌اسرائيلي» آورده‌اند. در ادامه مرور سريعي بر اين نقدها دارم:

نقد اول) بني‌اسرائيل، قوم موسي

نخستين نقد نويسندگان بر نوشتۀ روبين اين است که او گفته: «هنگامي که بني‌اسرائيل گناه پرستشِ گوسالۀ طلايي را مرتکب شدند، خداوند آنان را طرد نمود و آنان را قوم موسي ناميد که موسي و نه خداوند از مصر نجاتشان داده است».

ناقدان آن‌گاه اين ديدگاه را مغاير با ديدگاه قرآني توصيف کرده و با استناد به آيات مختلف قرآن درصدد اثبات اين نکته برآمده‌اند که از نگاه قرآن پيامبران خود کاره‌اي نبوده و هرکار کرده‌اند در واقع فعل خداوند بوده است.

اما اين نقدِ ناقدان از اساس نابجاست. زيرا آنچه در بالا نقل شده، نه نظر روبين است و نه برداشت او از آيات قرآن؛ بلکه بخشي از گزارش روبين از نگاه تورات به بني‌اسرائيل است! چنان‌که بلافاصله، دقيقا بلافاصله، پس از اين گفتار سخنش را به باب خروج 32: 7 مستند مي‌کند. اگر نويسندگان نمي‌دانند که «خروج» يکي از کتاب‌هاي تورات، و نه قرآن، است، ديگر حتما اين را مي‌دانسته‌اند که روبين اين سخنان را ذيل تيتر «پس‌زمينۀ توراتي» مي‌گويد؛ چنان‌که در بخش مرور مقاله هم گزارشي از اين بخش آورده‌اند که نشان مي‌دهد آن را خوانده و فهميده‌اند که در حال گزارش چه چيزي است! مگر اينکه نويسندگان، مرور و نقد مقاله را بين خودشان تقسيم کرده باشند که آن‌گاه بايد به حال اين ناقد خبير که هنوز نمي‌داند «خروج» از اسفار تورات، و نه از سور قرآن است، گريست.

نقد دوم) اقتباس قرآن از کتاب مقدس

نويسنده در نقد دوم اين جمله را از روبين دربارۀ برگزيده بودن قوم بني‌اسرائيل و رهايي آنان از مصر نقل مي‌کند: «اين مجموعه توصيفات تقريبا به طور تمام و کمال در قرآن تکرار شده است» و سپس اين جمله را: «در آيات 20-26 سورۀ مائده، گناه بني‌اسرائيل در امتناع از جنگ با ساکنانِ قدرتمندِ ارض موعود ذکر مي‌شود. به عقوبت اين کار، آنان بايد چهل سال در بيابان سرگردان شوند تا هلاک گردند. اين گزارش قرآن بر روايت کتاب مقدس از اين وقايع استوار است».

سپس در نقد اين جملات مي‌گويد: «تأمل در مطالبي که گذشت، نشان مي‌دهد که آقاي روبين در صدد القاي شبهۀ اقتباس قرآن از کتب عهدين است». مشخص نيست تأمل نويسنده در آن «مطالبي که گذشت» چگونه او را به چنين نتيجه‌اي کشانده است. در دو جملۀ نقل‌شده از روبين هيچ اشاره‌اي به اقتباس قرآن از کتاب مقدس نشده است. در جملۀ اول سخن از «تکرار مطالب» است که البته سخن حقي است. بسياري از ماجراهاي بني‌اسرائيل که در تورات آمده، بعدها در قرآن هم «تکرار» شده است و کسي نمي‌تواند اين حقيقت روشن را انکار کند. البته روشن است که اين تکرار هيچ ربطي به «اقتباس» ندارد، مگر اينکه کسي در پي گرفتن ايرادهاي بني‌اسرائيلي باشد. در مطلب دوم هم که ترجمۀ آن با کمي سهل‌انگاري نقل شده است، هيچ سخني از اقتباس نيست؛ بلکه سخن از زمينه و پيشينۀ داستان است. ترجمۀ دقيق سخن روبين چنين است: «در جايي ديگر (مائده: 20-26) قرآن گناه بني‌اسرائيل را بازگو مي‌کند که وقتي فرمان يافتند با ساکنان قدرتمند سرزمين موعود بجنگند، از اين فرمان سرپيچي کردند. به سزاي اين سرپيچي بايد 40 سال در بيابان سرگرداني مي‌کشيدند (تا نابود شوند). اين مبتني بر قضيۀ توراتي جاسوسان است». در اينجا سخن از اين است که داستان مجمل قرآني مبتني بر چه قضيۀ مفصلي است و از نظر روبين مبتني بر قضيۀ مفصلي است که در باب سيزدهم سفر اعداد (قضيۀ جاسوسان موسي به سرزمين موعود) آمده است. به‌هرحال ممکن است ناقدان محترم روبين نظر ديگري داشته باشند و مثلا بگويند داستان جاسوسان که در تورات آمده، داستاني ساختگي است که ربطي به اين داستان قرآني ندارد. اما حتي در اين صورت هم نمي‌توان کسي را که قائل به آن نظر است، متهم به اين کرد که گفته است قرآن از تورات اقتباس کرده است. حداقل روبين در اين مطلب چنين سخني نگفته است. جالب است که طبرسي نيز در مجمع البيان ذيل عنوان «القصة» همان داستان‌هاي مذکور در سفر اعداد را از قول «مفسرون» نقل مي‌کند (مجمع، ج3، ص276-277). آيا به صرف همين نقل قول بايد طبرسي و «مفسرون» را متهم به اين کرد که معتقد بوده‌اند قرآن مطالبش را از تورات اقتباس کرده است؟!

نقد سوم) عهد بني‌اسرائيل

در نقد سوم ناقدان از روبين انتقاد مي‌کنند که فهمش از کلمۀ «عهد» در آيۀ 40 سورۀ بقره ناقص است؛ زيرا او عهد خدا با بني‌اسرائيل را فقط شامل ايمان به تورات و رعايت احکام الهي دانسته است؛ درحالي‌که افزون بر اينها بايد ايمان به قرآن و احکام ديگري را هم ذکر مي‌کرد.

به نظر مي‌رسد در اينجا نقدي به روبين وارد است؛ اما به اين بيان: فرض کنيم که منظور روبين از رعايت احکام الهي، رعايت همۀ آن مواردي است که در آيات 40-43 سورۀ بقره آمده است (شامل ايمان به قرآن، بر پا داشتن نماز و زکات و...)؛ زيرا روبين بلافاصله پس از اشاره به رعايت احکام الهي خواننده را به اين آيات ارجاع داده است. اما اين پرسش باقي مي‌ماند که از کجاي اين آيات برمي‌آيد که عهد خداوند با بني‌اسرائيل همچنين شامل ايمان به تورات مي‌شده است؟ هرچند آيات ديگري از قرآن بر اين امر دلالت دارند، اما به‌هرروي گفتۀ روبين فاقد ارجاع صحيح است.

نقد چهارم) شکسته شدن الواح

اين نقد، دربارۀ عدم دلالت متن قرآن بر شکسته شدن الواح موسي، بجا به نظر مي‌رسد.

نقد پنجم) قوم برگزيده

نقد ناقدان در اينجا بر روبين اين است که گفته: «قرآن مي‌کوشد تا اثبات کند که اسلام چارچوبي براي قوم برگزيده جديد خداوند فراهم مي‌آورد و اينکه بني‌اسرائيل يعني يهوديان و مسيحيان، ديگر قوم برگزيده نيستند؛ مطلب مذکور به صراحت در آيۀ هجدهم سورۀ مائده ذکر شده است»؛ چراکه از نظر آنها آيۀ مذکور «صراحتي بر برگزيدگي امت اسلام به جاي بني‌اسرائيل ندارد»، بلکه برگزيدگي امت اسلام در آيات ديگري بيان شده است.

اينکه آيۀ مذکور دلالتي بر برگزيدگي امت اسلام ندارد، حرف درستي است، اما روبين هم از آيه چنين برداشتي نکرده است. او اين آيه را شاهدي بر اين آورده است که قرآن يهوديان و مسيحيان را امت‌هاي برگزيده نمي‌داند، که به نظر نمي‌رسد در اين مطلب مشکلي باشد. روبين سپس، علاوه بر ارجاع به مدخل برگزيدگي، به شش آيۀ ديگر قرآن ارجاع مي‌دهد که از نظر او در ارتباط با برگزيدگي امت اسلام هستند. به نظر مي‌رسد آنچه قابل نقد بوده ارتباط دادن اين آيات با برگزيدگي مسلمانان است، نه مطلبي که ناقدان به آن اشاره کرده‌اند.

نقد ششم) عذاب مسخ

دقيقا مشخص نيست نقد ناقدان در اين قسمت چيست. در اينجا قسمتي از سخنان روبين در گزارش از رواياتي که دربارۀ تشبه به يهود و نصارا هشدار مي‌دهند نقل شده و سپس در قسمت نقد وجود چنين رواياتي تأييد شده است؛ شايد نقد اصلي آنها اين است که «بر فرض وجود رواياتي که مورد استناد آقاي روبين بوده، صحت آنها مورد تأمل است» و اينکه «اساسا در منابع تاريخي هيچ گونه عذاب مسخ که يکي از فرق اسلامي گرفتار آن  شده باشد، گزارش نشده». اين سخنان هر دو درست، اما در سخن روبين هم هيچ کلامي دال بر صحت اين روايات يا مسخ شدن پيروان يکي از فرقه‌هاي اسلامي در عمل به ميان نيامده است. او تنها در حال گزارش اين نکته است که «از مدل‌هاي قرآني مجازات بني‌اسرائيل براي هشدار در مورد هرگونه تشبه به يهوديان و مسيحيان و... استفاده شده است» که اين حرف مورد تأييد ناقدان هم هست، و اينکه «برخي روايات پيش‌بيني کرده‌اند که بدعت‌گزاران مانند قدريان و... به صورت ميمون يا خوک مسخ خواهند شد» که البته اين هم گزارش درستي است. کسي که با ادبيات غربيان در اين حوزه آشنا باشد، نيک مي‌داند که اين گزارش به هيچ عنوان حاکي از اعتقاد نويسنده به صحت اين روايات، يا وقوع تاريخي پيش‌بيني‌هايشان نيست.

نتيجه‌گيري اين نوشته را به عهدۀ خود ناقدان مي‌گذارم و اين نوشته را با جملۀ پاياني خودشان در همان مقاله به پايان مي‌برم: «برداشت نادرست روبين از برخي آيات قرآن باعث شده تا وي اشتباهاتي در مورد پاره‌اي از مطالب مربوط به بني‌اسرائيل مرتکب گردد که همين امر از اعتبار پژوهش او مي‌کاهد».
Post date: 2015-04-20 18:08:46
Post date GMT: 2015-04-20 13:38:46

Post modified date: 2015-05-03 23:00:33
Post modified date GMT: 2015-05-03 18:30:33

Export date: Sat Sep 19 23:05:29 2020 / +0430 GMT
This page was exported from Clisel [ http://clisel.com ]
Export of Post and Page has been powered by [ Universal Post Manager ] plugin from www.ProfProjects.com