درآمدی بر قرآن پژوهی مستشرقان و آسیب شناسی آن

image_pdfimage_print

درآمدی بر قرآن پژوهی مستشرقان و آسیب شناسی آن

چکیده

از جمله کسانی که در سده‏ های گذشته، به ویژه عصر حاضر به مطالعات وسیعی درباره قرآن دست زده و منشا آثار گوناگونی شده‏اند، مستشرقان هستند. مستشرقان از جهت اهداف و انگیزه و در نتیجه افکار و آثار علمی در یک سطح نبوده، بلکه طیف وسیعی از غرض ورزان معاند تا محققان منصف را تشکیل می‏دهند.مطالعات قرآنی خاورشناسان غالبا بر اصول و ضوابطی مبتنی است که نتایج آن برای مسلمانان غیر قابل قبول می‏گردد.این مقاله کوششی است در ارائه اهمّ اهداف و عملکردهای مستشرقان در مطالعات قرآنی آنان، و بیانی در ضرورت آسیب‏ شناسی آن.

تعریف استشرقان و مستشرق

استشراق معادل کلمه orientalism(از ماده شرق orient)بر اعمال مستشرقان در قبال فرهنگ مشرق زمین اطلاق می‏شود.(حاجی میرزایی، 2/2046)به عبارت دیگر استشراق عبارت است از هر گونه مطالعه و بررسی دانشمندان مغرب زمین در خصوص میراث فکری مشرق زمین.و میراث فکری مشرق زمین آمیزه‏ای از تاریخ، زبان، فنون، علوم و سنت‏هایی است که به مردمان این سرزمین‏ها تعلق دارد (علی الصغیر، 11).با توجه به این تعریف، مستشرق عبارت از کسی است که به مطالعه میراث فرهنگی مشرق زمین پرداخته و آنچه متعلق به تاریخ، زبانها، آداب، فنون، علوم و سنت‏های مردم این نواحی است، در حوزه بررسی‏های او قرار می‏گیرد(همانجا)این مهم نیاز به ابزارهایی دارد که مهمترین آن تسلّط به زبانهای شرقی و در صدر آن زبان عربی است، لذا یکی از مستشرقان معاصر به نام«آلبرت دیتریش»معتقد است که مستشرق شخص محققی است که در صدد مطالعه و فهم (فرهنگ)مشرق زمین بر می‏آید، لکن به نتایج صحیحی دست پیدا نمی‏کند مادام که زبان ملل شرقی را به خوبی نیاموخته باشد.(نقل از همانجا، 11 با اندکی تلخیص).

انگیزه‏ های مستشرقان

مستشرقان در مطالعات خاورشناسی، اهداف گوناگونی داشته‏اند که از جمله می‏توان به اهداف استعماری، تجاری، دینی یا تبشیری، اقتصادی و علمی اشاره کرد.(تفصیل را ر ک:حمدی، زقزوق، 88 الی 89، علی الصغیر، 15 الی 21، سباعی، 20 الی 31). در بین اهداف یاد شده، دو هدف یا انگیزه از اولویت بیشتر برخوردار است که توضیحات مختصری درباره آنها آورده می‏شود.

2-1-انگیزه‏ های دینی یا تبشیری
به عقیده محققان نخستین یا مهمترین هدف مستشرقان در مطالعات شرق‏شناسی-به ویژه از قرن دوازدهم به بعد-هدف تبشیری بوده است(سباعی، 20، علی الصغیر، 13؛قطب، 40)این امر به قدری بدیهی است که برخی از مستشرقان از جمله ادوارد سعید(نقل از حمدی زقزوق، 86)ورودی بارت(نقل از علی الصغیر، 13)ناچار به اعتراف آن شده‏اند.اساس این هدف بر دعوت به مسیحیت مبتنی است اما طریق حصول آن اقناع مسلمانان نسبت به بطلان اسلام آنهم با استفاده از زبان و فرهنگ مسلمانان است این موضوع را می‏توان از طریق مطالعه کتابهای الاسلام و الغرب تالیف نورمن دانیل(م 1960)و المبشرون و المستشرقون اثر محمد البهی دریافت.(علی الصغیر، 15) 1 .ناگفته نماند که مستشرقان در این هدف خود بر این مطلب پافشاری می‏کنند که اسلام ترکیبی از فرهنگ جاهلی و فرهنگ برخاسته از یهودیت و نصرانیت است.(البهی، 112 به نقل از المذهب المحمدی تالیف جب)و نیز معتقدند تا آنجا که به مایه‏های الهی و انسانی قرآن ربط پیدا می‏کند، این کتاب تعلیم جدیدی سوای آنچه یهود و نصاری (1)-نیز جهت مطالعه تفصیلی این موضوع و آشنایی با هدف تبشیری مستشرقان بنگرید به کتابهای:الاستشراق و التبشیر و وصلتهما بالامبریالیه العالمیه تالیف ابراهیم خلیل احمد، التبشیر و الاستعمار فی البلاد العربیه، تالیف مصطفی خالدی و عمر فرّوخ، الاسلام فی وجه التغریب مخططات الاستشراق و التبشیر تالیف انور الجندی، الشبهات و الاخطاء الشائعه فی الفکر الاسلامی از همین مؤلف.
آورده است، ندارد.(فؤاد، 120 و 126)در این جا جهت آشنایی با این هدف مستشرقان به ذکر نمونه‏هایی از اظهارات آنان مبادرت می‏شود.
-گلدزیهر:«محتوای دعوت پیامبر عربی چیزی جز آمیزه‏ای از فرهنگ عربی با آراء و معارف دینی نبود که محمد به سبب اتصال با عناصر یهودی و مسیحی-که شدیدا و عمیقا هم از آنها متأثر شده بود-دریافت کرده بود.محمد مناسب دید که به وسیله همین حقایق که از عناصر بیگانه گرفته بود به بیداری عاطفه دینی هموطنان خود بپردازد…وی از این افکار و معارف که تا اعماق جان او ریشه دوانده بود متأثر گردید.این افکار که آن را در پرتو تأثیرات خارجی درک کرده بود به عقیده‏ای تبدیل گردید که قلبش بر آن شکل گرفت.در این زمان بود که از این تعالیم تعبیر به وحی الهی کرد و بعد از مدتی به یقین رسید خود وسیله‏ای برای این وحی است».(همو، 12 با اندکی تلخیص).
-توراندریه:«شک نیست که اصولی اساسی اسلام از دو دین بزرگ آن زمان یعنی یهودیت و مسیحیت اقتباس شده است.این حقیقتی است که اثبات آن به تلاش زیاد نیاز ندارد.(نقل از عبد الحمید، 20).
-جورج سیل:«محمد مؤلف و مبتکر اصلی قرآن است و این مطلب غیر قابل بحث و جدل است»(حمدی زقزوق، 100 به نقل از مقدمه ترجمه انگلیسی جورج سیل)
-اندرسون:«تردیدی نیست که افکار محمد با اقتباس از مصادر تلمود و دیگر کتب اساطیری یهود و نیز مصادر مسیحی عرضه شد.(نقل از عبد الحمید، 20 و 21).
برخی از مستشرقان فراتر از دعاوی ذکر شده این مطلب را هم اضافه کرده‏اند که:
«در عین حال شناخت محمد از کتاب مقدس شناختی سطحی بود، لذا موجب برداشتهای ناقص او در طرح عقایدش گردید.(عبد الحمید، 20 به نقل از نیکلسون) این مستشرق همچنین به وامداری محمد(ص)از معلمان مسیحی خود که در کودکی انجیل به او آموختند و او را با سرگذشتهای اصحاب کهف، اسکندر و…آشنا کردند اشاره کرده و می‏نویسد:«محمد در ایام اقامت خود در مکه روزی دو نوبت نماز می‏خواند اما در مدینه مانند یهودیان روزی سه نوبت به نماز می‏ایستاد.البته پاره‏ای از مسیحیان نیز روزی پنج نوبت نماز می‏گزاردند.محمد به تقلید از یهودیان که روز شنبه را برای عبادت خود تعطیل می‏کردند، روز جمعه را برای این کار معین ساخت.»(نقل از عبد الحمید، 20 و 21) 1
(1)-نمونه‏های دیگر این اتهامات را بنگرید در کتابهای:من افتراءات المستشرقین علی الاصول العقدیه فی الاسلام تالیف عبد المنعم فؤاد، المستشرقون فی الاسلام تالیف محمد قطب، المستشرقون و الدراسات القرآنیه تالیف محمد حسین علی الصغیر و الاسلام و الغرب تالیف سمیر سلیمان بر حسب مواضع و فهرست‏های این کتب.اما در نقد مطالبی که از قول مستشرقان در خصوص محتوی قرآن گذشت می‏توان گفت:اگر فرض کنیم به پندار خاورشناسان قرآن از دو نوع مطالب تشکیل شده که بخشی برخاسته از فرهنگ اعراب و بخشی با اثرپذیری از فرهنگ یهودیت و نصرانیت است،
اوّلا:چگونه می‏توان قرآن را برخاسته از نظام فرهنگی عرب دانست با آنکه در بسیاری از آیات و سوره‏های قرآن فرهنگ و عقاید اعراب به نقد کشیده و از سوی قرآن بر بسیاری از عقاید و آداب و رسوم اعراب جاهلی خط بطلان کشیده شده است.(تفصل را ر ک.معرفت، 110 الی 242:القرآن و ثقافات عصره، ایازی، قرآن و فرهنگ زمانه)
ثانیا:درباره اثرپذیری قرآن از تورات و انجیل باید سؤال کرد که با توجه به آنکه رسول خدا(ص)قسمت اعظم عمر خویش را در مکه سپری کرد و به گواه تاریخ، یهود و نصاری در این شهر پایگاهی نداشته‏اند، چگونه آن حضرت با محافل یهود و نصاری ارتباط برقرار کرده و مطالبی از آنان فرا گرفته است؟ضمنا قرآن در مقابل اعتقادات یهود و نصاری چه موضعی اتخاذ کرده است؟آیا همه را پذیرفته و تصدیق و ترویج کرده یا بسیاری را تکذیب و احیانا به نقد کشیده است؟واقعیت آن است که قرآن در مقابل مطالب تورات و انجیل عصر پیامبر و به عبارت دیگر اعتقادات یهود و نصاری به دو گونه موضع‏گیری کرده است:-

2-2-انگیزه‏های علمی
از انگیزه‏های مهم مستشرقان در مطالعات فرهنگ ملل شرقی به طور عام و پژوهش‏های اسلامی، قرآنی به طور خاص، انگیزه علمی است.گر چه تعداد مستشرقانی که با انگیزه صرفا علمی به مطالعه و تحقیق مواریث فکری مسلمانان پرداخته‏اند کم است، (سباعی، 24 و 32)اما در مقابل، این گروه از مستشرقان با انگیزه سالم و خردمندانه به مطالعه اسلام و قرآن پرداخته‏اند(علی الصغیر، 18) آنان در این جهت زبان عرب را زبانی فرهنگی و دارای ادب و فرهنگ ویژه یافتند و قرآن را در مرکز این زبان مشاهده کردند، لذا با انگیزه علمی محض به تحقیق درباره آن دست زدند و ثمرات بزرگی از تلاشهای خود را باقی گذاشتند که قابل تقدیر است(همانجا، 18)این مطالعات که به حقیقت و روش سالم در عمل نزدیکتر است(سباعی، 25)ضمنا نشان می‏دهد که روزگاری که غرب تنها از نظر ردّ اسلام به کتاب خدا می‏نگریست سپری شده است.(رامیار، 1)اما:«از آنجا که قرآن اساسی‏ترین و مهمترین(نص از)نصوص اسلام است و اسلام یکی از سنت‏های شرقی، لذا مستشرقان از همان آغاز کار استشراق، به این متن اهتمام خاص کرده و -الف)موضع‏گیری تصدیقی، به اعتبار آن که تورات و انجیل در اصل دو کتاب آسمانی بوده و با قرآن سرچشمه مشترک دارند.(المائده، 44 و 46، 48؛آل عمران، 3؛البقره، 4).
ب)موضع‏گیری تکذیبی نسبت به بسیاری از مطالب تورات و انجیل عصر پیامبر و به عبارتی افکار رائج یهود و نصاری در آن زمان، از جمله ادعای یهود در به قتل رساندن مسیح(النساء، 158)تخطئه مسیحیان در اندیشه تثلیث(المائده، 73)و اعتقاد به بنوّت عیسی(همان سوره، 72).در این اعتقادات است که قرآن مسیحیان را به مباهله دعوت کرده است(آل عمران، 61)و اساسا بخش وسیعی از آیات قرآن در سوره‏های البقره، آل عمران، المائده، الاحزاب و الحشر در نقد عملکرد یهود و نصاری به ویژه یهودیان-حتی در مقابل پیامبران خودشان- نازل شده است، لذا چگونه قرآن با اثرپذیری از تورات و انجیل تالیف شده است.(نیز جهت اطلاع بیشتر ر.ک به معرفت، شبهات وردود، 6 الی 109:هل للقرآن من مصادر).
آثار بسیاری درباره قرآن پژوهی ارائه داده‏اند که بایستی آن را«قرآن پژوهی مستشرقین»نامید.(حاجی میرزایی، 2/2047)اما مستشرقان در زمینه قرآن مطالعات وسیعی انجام داده‏اند که اهمّ محورهای آن عبارتند از:
-تالیف کتابهای خاص درباره قرآن به ویژه تاریخ قرآن(علی الصغیر، 21)و شناخت قرآن مجید و علوم قرآنی(رامیار، 1) 1
-تالیف مقالات ویژه درباره موضوعات گوناگون قرآنی 2
-جمع مخطوطات عربی، تصحیح متون اسلامی و قرآنی، ترجمه آنها به زبانهای لاتینی و اقدام به انتشار و طبع نسخه‏های مصحح(حمدی زقزوق، 73 الی 81) 3 -تالیف مجلات تخصصی درباره خاورشناسی و اسلام‏شناسی(السباعی، 37 و 38)
-تالیف دایره المعارف بزرگ درباره اسلام و نگارش مدخل‏های خاص درباره قرآن در آنها. 4
(1)-جهت اطلاع از حجم تالیفات قرآنی مستشرقین بنگرید به فهرست کتابهای علوم و معارف قرآنی چاپ شده به زبانهای لاتین در فاصله 1995-2001 م انتشارات کتاب مبین، 1380 ه.ش.تهیه و تنظیم دبیرخانه نهمین نمایشگاه بین‏المللی قرآن کریم و نیز سباعی، 34، و نیز همین کتاب ص 49 الی 33 با عنوان:بعض الکتب الخطیره التی لها مکانه علمیه عند بعض الناس.
(2)-در این خصوص بنگرید به کتابشناسی مقالات قرآنی به زبانهای اروپایی در فاصله 2000 الی 2004 تالیف مرتضی کریمی نیا در ویژه نامه اختصاصی گلستان قرآن به شماره 190.
(3)-در این باره بنگرید به کارهای آرتور جفری در تصحیح و طبع المصاحف ابن ابی داود سجستانی و نیز مقدمتان فی علوم القرآن و نیز نک علی الصغیر، 73 تحت عنوان:التحقیق.
(4)-بنگرید به دائره المعارف الاسلامیه که در آن مدخل مفصّلی از دو تن از مستشرقان به نامهای ا.ت ویلش (A.T.Welsh)و ج د.پیرسون(J.D.Person)در آن درج شده و اخیرا این مدخل به طور مبسوط مورد نقد قرار گرفته و با عنوان«القرآن الکریم من المنظور الاستشراقی»به قلم محمد محمد ابو لیله مصر، 1423/2002 به -تالیف دائره المعارف خاص پیرامون قرآن کریم 1
-گردآوری معجم‏های موضوعی از قرآن کریم 2
-ترجمه قرآن به زبانهای زنده اروپایی و زبانهای دیگر 3

محورهای مهم در تحقیقات قرآنی مستشرقان
از آنچه گذشت نتیجه‏گیری می‏شود که مستشرقان مطالعات گسترده‏ای درباره قرآن انجام داده‏اند، در عین حال می‏توان صرف از نظر از انگیزه‏های آنان، اهم محورهای تحقیقاتی مستشرقان را در موارد زیر بر شمرد:
1-قرآن مولود وحی نیست و به عبارت دیگر وحی نوعی تجربه ذهنی است یا نوعی از نبوغ فکری است و یا حتی تظاهر صرع و هیستری است(الجندی، 338، -طبع رسیده است.
(1)-این دایره المعارف دارای 5 جلد و 1000 مدخل خواهد بود.تا کنون 3 مجلد آن انتشار یافته است.نخستین مجلد آن در سال 2001 میلادی از سوی انتشارات لیدن(هلند)به طبع رسیده و جلد سوّم آن نیز در سال 2003 از طبع خارج شد.در این سه مجلد مدخل A الی O مورد نگارش قرار گرفته است.سر ویراستار این دایره المعارف خانم دمن مک اولیف استاد دانشگاه جورج تاون آمریکاست و چهار قرآن پژوه و اسلام‏شناس غربی وی را در این راه یاری می‏کنند.(تفصیل رار.ک.کریمی‏نیا، 30، زمانی 187).
(2)-از جمله بنگرید به تفصیل آیات القرآن الکریم از ژول لابوم فرانسوی به اهتمام محمد فؤاد عبد الباقی و نیز بنگرید به علی الصغیر، 76 تحت عنوان:الفهرسه
(3)-از قدیمی‏ترین اقدامات مستشرقان و از بارزترین جلوه‏های خاورشناسی و اسلام‏شناسی آنان ترجمه قرآن به دو صورت کلی و جزیی بوده است که از قرن دوازدهم و به قصد مشوّه ساختن چهره اسلام از سوی ارباب کلیسا انجام گردید.(علی الصغیر، 63 و 64، عبد الحمید، 11، عسکری، 2/707)و طی قرنهای گذشته با شتاب زیاد انجام پذیرفت تفصیل را بنگرید در الجندی، 341، رادفر مدخل‏های ترجمه قرآن به زبانهای گوناگون 1/515 الی 538، 1/540 الی 543 و 1/563 الی 570).
گلد زیهر، 12، علی الصغیر، 41:پدیده وحی و مستشرقان، سلیمان، 34).
2-نص قرآن منشا غیر الهی(بشری)دارد، محمد مؤلف قرآن است و به عبارت دیگر قرآن و تجربه نبوی ارتباط تنگاتنگ با هم دارند(نقل از محمد ابو لیله، 93 در نقد نظریه ویش، حمدی زقزوق، 100 به نقل از جورج سیل، الجندی، 337، حاجی میرزایی، 2/2049).
3-قرآن دارای منابع و مصادری است که اهم آنها منابع یهودی، مسیحی، مجوس، صابئی، زردشتی و…است(اکثر مستشرقان به ویژه سلیمان، 35 از قول تشارنز فوستر، ابو لیله، 103 در نقد نظریه ویش با عنوان:دعوی الانتحال من الکتب الیهود و النصاری، حمدی زقزوق، 99 الی 108 با عنوان:مصدر القرآن، الجندی، 337، حاجی میرزایی، 2/2049 با تکیه بر منابع اسلام تسدال)
4-قرآن در زمان پیامبر(ص)به طور کامل نوشته نشد و قسمتهای زیادی از آن در حافظه‏ها باقی ماند.(بلاشر، 42 الی 45 و نیز همین کتاب 30 و 31، محمد ابو لیله، 143 در نقد نظریه ویش، نولدکه، 240).
5-پیامبر(ص)نظارتی بر جمع و تدوین قرآن نداشت و اساسا نیاز و رسالتی در این جهت احساس نکرد.(بلاشر، 42 الی 45).
6-متن کنونی قرآن حاصل تلاش گروه خاصی از کاتبان وحی در دوره عثمان و ناظر بر منافع آنهاست.(همان، 75 الی 77).
7-تقسیمات قرآن به آیه، سوره، حزب و جزء، به خاطر تسهیل در عمل (خواندن قرآن)بوده و بعدها صورت پذیرفته است.(الجندی، 339 به نقل از لویس جاردیه).
8-ترتیب سوره‏های قرآن در عهد پیامبر(ص)به صورت فعلی نبود.اکثر مستشرقان با چنین اعتقادی، ترجمه‏های خود را بر اساس ترتیب زمانی سوره‏های قرآن انجام داده‏اند، به این ترتیب نظریه توفیقی بودن ترتیب سوره‏ها انکار می‏شود.
(حاجی میرزایی، 2/2049 با تکیه بر کارهای نولدکه، شوالی، بلاشر)
9-با توجه به روایات مختلف درباره جمع و تدوین قرآن، مصاحف اولیه و اختلافات آنها و نیز قراءات گوناگون قرآن، قرآن موجود خالی از تحریف نیست. (حمدی زقزوق، 108 با عنوان:صحه النص القرآنی، علی الصغیر، 21 الی 34: تاریخ القرآن، حسینی طباطبایی، 63، نولدکه و تحریف قرآن، نولدکه، 311 با عنوان:اتهامات وجهها علماء مسیحیون غربیون، و نیز همین کتاب 322 الی 336).
10-متن کنونی قرآن کتابی غیر منسجم و مشتمل بر تناقض است.(گلدزیهر، العقیده و الشریعه، 78؛ابو خلیل، 40:تناقض القرآن به نقل از گلدزیهر و لوسیان کلیموفتش، عبد الحمید، 17 به نقل از توراندریه، فؤاد، 142 با عنوان:دعوی التناقض فی القرآن الکریم و الرد علیها»و در میان کتاب‏های دینی چنانکه گروههای مختلف دینی به آن معترف هستند، هیچ کتابی همچون قرآن دچار پریشانی و عدم ثبات از لحاظ نص و متن، وجود نداشته است.(گلدزیهر، گرایش‏های تفسیری مسلمانان، 29، نیز نقد این دیدگاه را ر.ک.معرفت، 243 الی 310 با عنوان:موهم الاختلاف و التناقض)
11-تعبیر«امی»درباره پیامبر(ص)به معنای عدم آشنایی آن حضرت با خواندن و نوشتن نبوده است.(پارت، 2/643 الی 644 و نیز نقد این نظر را ر.ک همان مدخل، 2/645 الی 648 از قول احمد محمد شاکر).
12-در متن کنونی قرآن لغات بیگانه و غیر عربی فراوان وجود دارد، لذا قرآن معرف یک متن اصیل عربی نیست.(نقل از الجندی، 344 و نیز ر.ک جفری در لغات بیگانه در قرآن).
13-حروف مقطعه در قرآن بی‏معنا و بیهوده‏اند.این حروف جزء قرآن نیست بلکه حروف آغازین یا نماد اسامی مؤمنانی است که در حیات پیامبر(ص) مجموعه‏هایی شخصی از قرآن برای خود فراهم کردند و آن گاه که زید بن ثابت قرآن‏ را گردآوری کرد، این رموز مالکان نسخه‏های قرآنی را در مصاحف به کار برد. (نولدکه، 303، الجندی، 339، حاجی میرزایی، 2/2049 به نقل از اسراری در باب قرآن، نظریه سیل و نیز ر.ک به طباطبایی، 173 با عنوان:حروف مقطعه از منظر خاورشناسان)

آسیب ‏شناسی مطالعات قرآنی مستشرقان

قرآن پژوهی مستشرقان-حتی اگر با انگیزه علمی و به دور از غرض ورزی باشد- با اشکالات متعددی همراه است از جمله:

1-داشتن پیش فرض‏های خاص
از مطالب پیشین روشن گردید که نگاه مستشرقان در مطالعات اسلامی، قرآنی نگاهی برون دینی است.به عبارت دیگر آنان با نگاه یک مسلمان به مطالعه اسلام و مسائل آن نمی‏پردازند؛لذا اعتقادی به رسالت حضرت محمد(ص)ندارند، قرآن را مولود وحی به شمار نمی‏آورند.قائل به اعجاز آن نیستند و نقشی برای اراده الهی در صیانت قرآن از هر گونه تحریف در نظر نمی‏گیرند.البته در تمام موارد گفته شده انتظاری هم از مستشرقان نمی‏رود که مانند مسلمانان به پژوهش‏های قرآنی دست زنند.اما آنچه در این بحث حائز اهمیت است آنکه خاورشناسان غالبا فرضیه‏هایی خلاف عقاید و جهت فکری مسلمانان داشته و در تحقیقات خود در پی اثبات آن بر می‏آیند.
این موضوع خصوصا در پژوهش‏هایی که با انگیزه تبشیری صورت می‏پذیرد، ملموس‏تر است(عبد الحمید، 12 الی 22 با ذکر نمونه‏های متعدد)لذا در این موارد آنان به صورت بی‏طرفانه و رویکرد صرفا تحقیقی با اسلام و قرآن مواجه نمی‏شوند. برخی از پیش فرض‏های خاورشناسان مجالی جهت نیل به حقیقت برای آنان ایجاد نمی‏کند از جمله اعتقاد جزمی به نفی رسالت پیامبر اسلام(ص)یا اعتقاد آنان به اثرپذیری قرآن از منابع یهودی، مسیحی و….همچنین تصور عدم جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر(ص)، تعدد مصاحف و قراءات در صدر اسلام و اختلافات آنها و بالاخره مساله وجود تعارض و تناقض در قرآن و راه یافتن تحریف به کتاب الهی.

2-مراجعه به مطلق منابع اسلامی و عدم طبقه‏بندی آنها از جهت اعتبار
مستشرقان به همه منابع مسلمانان از منابع تفسیری، حدیثی، تاریخی، ادبی، کلامی و…مراجعه کرده و طبقه‏بندی خاصی از جهت کیفیت اعتبار آنها در نظر نمی‏گیرند(از جمله نک:به نولدکه، 249:الروایات المختلفه، بلاشر، 49 و 50: روایات مختلف جمع قرآن در زمان ابوبکر)
در مراجعه به منابع تحقیق اصل نخست برای خاورشناسان مراجعه به منابع کهن و اقدم است که این موضوع در تحقیقات علمی اصلی درست و قابل توجه است، اما به تنهایی کافی نیست.به عنوان نمونه در متون تفسیری، تفسیر جامع البیان طبری با تفسیر ابن کثیر دمشقی در یک ردیف قرار ندارند، زیرا تفسیر طبری آکنده از روایات ضعیف و اسرائیلیات است.(معرفت، 2، بحث طبری و جامع البیان)در صورتی که تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر به میزان قابل توجه از اسرائیلیات پاکسازی شده و مؤلف آن حتی الامکان به ضعف روایات تفسیری و نقد اسرائیلیات اشاره می‏کند.(مرعشلی، 1/23:ابن کثیر و الاسرائیلیات)به همین ترتیب بین تاریخ طبری و تاریخ ابن کثیر چنین نسبتی برقرار است، چنانکه از نظر دانشمندان حدیث نمی‏توان مسندهای حدیثی را-از جهت اعتبار-هم سطح با صحیحین در نظر گرفت.(صبحی صالح، 296:مراتب هذه الکتب، قاسمی، 239: طبقات کتب الحدیث).این تفاوت‏ها در تحقیقات مسلمانان مد نظر قرار می‏گیرد، لکن خاورشناسان به یکسان از منابع اسلامی و نصوص آنها بهره‏برداری می‏کنند.
نکته دیگر در استفاده از منابع آنکه، با توجه به فراوانی منابع اهل سنت-نسبت به منابع سایر فرق و مذاهب اسلامی-در عالم، مستشرقان غالبا اسلام را از نگاه و دریچه منابع اهل سنت مطالعه کرده و درباره آن به قضاوت و داوری می‏نشینند، این در شرایطی است که اوّلا:در این کتب مطالب ضعیف و غیر قابل قبول حتی از نظر بزرگان اهل سنت فراوان است.ثانیا در این کتب مطالب زیادی وجود دارد که گر چه از نظر دانشمندان اهل سنت پذیرفتنی است، اما در مذاهب دیگر اسلامی از جمله شیعه، روایات و دیدگاههای خلاف آن وجود دارد.(از جمله نک:به خویی، 169 الی 193، عسکری 2/121 الی 183، بحث روایات نزول قرآن بر اساس هفت حرف در اهل سنت و مقایسه با نزول قرآن بر اساس حرف واحد در روایات شیعه) در ادامه مقاله نمونه‏های دیگری از نظر خواهد گذشت.

3-تقدم نقد متنی روایات بر نقد سندی آنها در کارهای مستشرقان
بعضی از مستشرقان-از جمله کایتانی و شاخت-بر این عقیده‏اند که مسلمانان به نقد متن اهتمام نداشته و تمام توجه خود را صرف نقد سند کرده‏اند(شاخت، 2/279، مهریزی، 18 و نیز نک به:عجاج خطیب، 254 به نقل از گاستون ویت و گلدزیهر)ضمن آنکه اسناد نیز در اواخر قرن نخست و اوائل قرن دوم هجری شکل گرفته است.(الاعظمی، 2/392:الاسناد و المستشرقون و همین کتاب، 397: نقد اقوال المستشرقین فی الاسناد و بدایته).مستشرقان به این دلیل به روایات منقول در کتب حدیثی به دیده تردید می‏نگرند(نک:عجاج خطیب، 254)و نتیجه این تردید آنکه:اوّلا به روایاتی که محتوی آنها خلاف پیش فرض‏های آنان است مراجعه و استناد نکنند و یا آنها را مورد نقد و تشکیک قرار دهند، ثانیا به روایات ضعیف و مشکوک-گرچه متزلزل کننده اعتقادات مسلمانان باشد، یا تعارض صریح با قرآن، روایات قطعی و موازین عقلی داشته باشد-به راحتی استناد کنند.نمونه‏ روشن این موضوع استناد مستشرقان به روایات آغاز نزول وحی در منابع اهل سنت، 1 روایات وارده درباره افسانه غرانیق و نیز روایات وارده در باب فراموشکاری رسول خدا(ص)است.(نک:عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، 4/407، بلاشر، 31، بوهل، 4/449 به نقل از عسکری، شاخت، 2/266 مدخل اصول و نقد همین مدخل توسط امین الخولی). 2

4-برداشت‏های نادرست از آیات و روایات
اشکال دیگر در تحقیقات مستشرقان به برداشت‏های نادرست آنان از برخی آیات و روایات ارتباط دارد.این امر معلول عدم آشنایی دقیق خاورشناسان با ادبیات عرب، لسان آیات و روایات، زوایای تاریخ اسلام و ابعاد فرهنگ دینی مسلمانان از یک سو(علی الصغیر، 109 الی 142، حسینی طباطبایی، 189 الی 211) 3 و مراجعه نکردن آنان به همه نصوص و قرائن وارده در یک موضوع از (1)-نقد روایات اهل سنت درباره بعثت را بنگرید به معارف، وحی و رسالت نبوی، 55 و 56.
(2)-علامه سید مرتضی عسکری در کتاب نقش عایشه در تاریخ اسلام در فصلی با عنوان:«گفتار مستشرقان و بهره‏برداری آنان از روایاتی که در بخشهای پیشین کتاب بررسی کردیم»، به تفصیل به نقد بهره‏برداری‏های مونتگمری وات در کتاب«محمد در مکه»ر.ف.بودلی در کتاب«زندگانی محمد»، کارل بروکلمان در کتاب «تاریخ الشعوب»، ف.بوهل در«دائره المعارف الاسلامیه»و یوسف شاخت در همین اثر از روایات آغاز وحی، افسانه غرانیق، حدیث افک عایشه مبادرت ورزیده و دیدگاه‏های آنان را نقد عالمانه کرده است.(نیز بنگرید به نقدهای امین الخولی از اندیشه‏های شاخت، کایتانی در دائره المعارف الاسلامیه، 2/265 الی 290).
(3)-محمد حسین علی الصغیر در گفتاری با عنوان«الابعاد الفنیه لترجمه القرآن و مشکلاتها البلاغیه عند المستشرقین»در خصوص ضعف و ناتوانی مستشرقان از فهم برخی از الفاظ و ترکیب‏های قرآن-در مقام ترجمه کلام الهی-شواهد متعددی آورده است که شایان توجه است(همو، 109 الی 142).نیز حسینی طباطبایی در گفتاری با عنوان:«نقد دائره المعارف اسلام(چاپ اروپا)»ده مورد از برداشتهای غلط مستشرقان را از مسائل- سوی دیگر است.اضافه بر آن در صورتی که مفهوم صحیح آیه یا حدیث با برخی از پیش فرضهای خاورشناسان در تعارض باشد، آنان غالبا به سراغ برداشتهایی از نصوص اسلامی می‏روند که با عقاید و ذهنیاتشان هماهنگ باشد.ذیلا به ذکر چند نمونه بسنده می‏شود:

4-1-برداشت از کلمه امّی
بسیاری از مستشرقان از جمله نولدکه و اسپرنگر بر این باورند که پیامبر آشنای به خواندن و نوشتن بود.(نک:رامیار، 506 و 507)مستشرق آلمانی«پارت»ضمن بحث در اشتقاق کلمه امّی از امّت و توجه به تحول معنایی آن در اسلام و نیز نقد نظر برخی از مستشرقان مانند«فرانتس بول»می‏نویسد:«عده‏ای استدلال کرده‏اند که اطلاق لفظ امّی بر محمد به این جهت است که وی نمی‏خواند و نمی‏نوشت، اما حقیقتا لفظ«امی»ارتباطی با این مطلب ندارد، زیرا آیه 78 سوره البقره-«و منهم امیّون لا یعلمون الکتاب الا امانی و…»-که به عنوان شاهد این معنا به آن استناد شده، در واقع امیّون یهود را از جهت عدم آگاهی به خواندن و نوشتن تخطئه نکرده بلکه آنان را از…حیث ناآگاهی به محتوی کتاب آسمانی مورد توبیخ و سرزنش قرار می‏دهد.»(همو، 2/645 و نیز نک:به همانجا 2/645 تعلیق احمد محمد شاکر).
با چنین برداشتی از مفهوم«امّی»می‏توان نتیجه گرفت که پارت نسبت به تحقیقات علمای لغت، تفسیر و تاریخ و حتی آیه 57 از سوره العنکبوت که می‏فرماید:«و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطّه بیمینک اذا لارتاب المبطلون»، بی‏اعتنا شده و با اصرار بر نظریه خود، رسول خدا(ص)را آگاه به خواندن و نوشتن توصیف می‏کند(نقد تفصیلی را ر ک:راغب اصفهانی، 31، -اسلامی طرح و مورد نقد قرار داده است(همانجا).
طبرسی، 4/749 معناشناسی تفسیری امّی، رامیار، 504 الی 518 معناشناسی تاریخی امّی با عنوان:پیامبر امّی).

4-2-برداشت از حدیث اذان
جوینبل در خصوص تشریع اذان در اسلام می‏نویسد:«روایت اسلامی می‏گوید که پیامبر(ص)پس از ورود به مدینه در سال اول یا دوم هجری شخصا با اصحاب خود مشورت کرد که بهترین راه برای توجه دادن مؤمنان به اوقات نماز کدام است؟ برخی پیشنهاد کردند که برای این کار آتشی بیفروزند یا آنکه در شیپوری بدمند و یا آنکه ناقوسی را به صدا در آورند.اما یکی از مسلمانان به نام عبد الله بن زید خبر داد که او در رؤیا مردی را دیده که از سقف مسجد، مسلمانان را به نماز فرا می‏خواند، عمر نیز این شیوه را برای دعوت به نماز ستود و چون گروه مسلمانان بر این کار اتفاق کردند، پیامبر(ص)فرمان داد تا آن امر را دنبال کنند»(همو، 1/560 مدخل اذان).
نتیجه سخن جوینبل آنکه اذان در اسلام زاده رؤیایی است که ابن زید و عمر دیده‏اند و پیامبر(ص)بر این رؤیا صحه گذاشته است.(حسینی طباطبایی، 194) اما این عقیده از دو جهت قابل نقد جدی است به شرح:

الف)روایات اهل سنت در باب اذان
مجموع روایات وارده از سوی اهل سنت در باب اذان بر این واقعیت دلالت نمی‏کند که تشریع اذان در اسلام ریشه در رؤیای برخی از مسلمانان و صحه‏گذاری پیامبر(ص)بر این موضوع دارد بلکه به طوری که برخی از روایات صراحت دارد وحی الهی در تشریع اذان بر خواب اصحاب پیامبر(ص)سبقت داشته است.ابن هشام در نقل یکی از روایات اذان آورده است:«عمر بن خطاب در عالم رؤی مشاهده کرد که خطاب می‏کنند:«لا تجعلوا الناقوس بل اذّنوا للصلاه»، پس نزد پیامبر (ص)رفت تا آن حضرت را از رویای خود با خبر سازد، اما قبل از آمدن او، وحی رسول خدا(ص)را از حکم اذان با خبر ساخت، لذا عمر(با آمدن خود به نزد پیامبر)مشاهده کرد که بلال اذان می‏گوید، پیامبر(ص)نیز پس از استماع رؤیای عمر به او فرمود:«قد سبقک بذلک الوحی»(همو، 2/156)

ب)روایات شیعه در باب اذان
روایات شیعه به نحو صریح‏تر بر تشریع الهی اذان و اقامه دلالت دارد.در یکی از این روایات زراره از امام باقر(ع)نقل می‏کند که:«آنگاه که رسول خدا(ص)به معراج رفت و به بیت المعمور رسید، وقت نماز فرا رسید جبرئیل اذان و اقامه سر داد، رسول خدا(ص)در جلو قرار گرفت و ملائکه و پیامبران(ص)پشت سر آن حضرت به نماز ایستادند.»(کلینی، 3/302)و در حدیث دیگر منصور بن حازم از امام صادق(ع)روایت می‏کند که آن حضرت فرمود:«جبرئیل صورت اذان و اقامه را بر رسول خدا(ص)نازل ساخت، در حالیکه سر پیامبر(ص)بر دامن علی قرار داشت.چون وحی به پایان رسید رسول خدا(ص)سؤال کرد ای علی آیا شنیدی؟ او گفت آری، باز سؤال فرمود:آیا به خاطر سپردی؟علی گفت:آری.رسول خدا(ص)فرمود:بلال را صدا بزن و صورت اذان و اقامه را به او یاد بده، علی(ع) نیز بلال را فراخواند و اذان و اقامه را به او آموخت(همانجا، و نیز نک:صدوق 1/183، طوسی، تهذیب الاحکام، 2/64 و 65).

4-3-برداشت از آیه نسخ
مستشرقان به پیامبر(ص)فراموشی نسبت داده و این مطلب را مستند به قرآن و روایات می‏دانند.رژی بلاشر می‏نویسد:«از طریق روایات در می‏یابیم که محمد روزی از مجلس وعظی گذشت و شنید که واعظ قسمتی از قرآن را از حفظ می‏خواند.پیامبر که دچار هیجان شدید شده بود، دریافت که این قسمت را فراموش کرده بود و فقط این تصادف به او امکان داد که آن را باز یابد.این موضوع که ارزش تاریخی آن قابل بحث است به وسیله آیتی از سوره البقره تأیید شده که:«ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر منها او مثلها»(همان سوره، 106)، گر چه عبارت «فراموش گردانیم»ممکن است به معنای مبهم آن گرفته شود یعنی، «متروک سازیم»، ولی مفسرینی هم آن را به معنی اصلی‏اش می‏گیرند یعنی از خاطره‏ها محو ساختن».(همو، 31 و 32 و نیز نک:شاخت، 2/267).
اما در نقد دیدگاههای بلاشر و شاخت باید گفت اشکال وارده بر این دو نفر و قبل از آنها نولدکه(رامیار، در آستانه قرآن، 32 پاورقی)در آن است که در موضوع فراموشکاری پیامبر(ص)به روایات موجود در کتب اهل سنت مراجعه و اعتماد کرده‏اند.به عنوان نمونه اگر کسی امروز به صحیح بخاری مراجعه کند خود را با این حدیث مواجه می‏بیند که:«عن عایشه قالت سمع النبی(ص)رجلا یقرأ فی المسجد فقال رحمه الله لقد اذکرنی کذا و کذا آیه اسقطتها فی سوره کذا و کذا» (همانجا، 8/428)، لذا با وجود چنین روایاتی در منابع اهل سنت نمی‏توان به امثال بلاشر، نولدکه و شاخت خرده گرفت، بلکه اشکالی که به بلاشر و امثال او وارد است آنکه چرا آنان به عوض استدلال به آیه:«ما ننسخ من آیه او ننسها»که به تعبیر خودشان آیه‏ای مدنی است به آیات:«سنقرئک فلا تنسی الا ماشاء الله»(الاعلی، 7 و 8)که در مکه نازل شده توجه نکرده و تناقض روایات با قرآن را نتیجه نگرفته‏اند. زیرا آیات یاد شده حامل وعده خداوند بر عدم فراموشکاری رسول خدا(ص)بوده و قطعا وعده خداوند تخلّف ناپذیر است.ضمنا استثنای«الاّ ما شاء الله»در آیات سوره اعلی دلیلی بر وقوع فراموشی برای رسول خدا(ص)نیست، بلکه این استثناء صرفا امکان فراموشی برای پیامبر(ص)را در صورت خواست و صلاح الهی‏ می‏رساند و به عبارت دیگر قدرت خداوند در به فراموشی کشاندن پیامبر(ص)را نشان می‏دهد«طباطبایی، 20/266 با اندکی تلخیص)و از این جهت در معنای آیه: «و لئن شئنا لندهبنّ بالذی اوحینا الیک ثمّ لا تجد لک به علینا نصیرا الاّ رحمه من ربّک انّ فضله کان علیک کبیرا»، (الاسراء، 82)است و به طوری که معلوم است این آیه نیز قدرت خداوند بر انساء پیامبر(ص)را نشان می‏دهد نه ضرورتا وقوع این موضوع را برای آن بزرگوار.(نقدهای دیگر درباره«ننسها»و استثنای«الاّ ما شاء الله» را بنگرید به امین الخولی، 2/271 و 273).

منابع:

1-قرآن کریم
2-اعظمی، محمد مصطفی، دراسات فی الحدیث النبوی و تاریخ تدونیه، بیروت، المکتب الاعلامی، 1413 ه.ق.
3-ایازی، سید محمد علی، قرآن و فرهنگ زمانه، انتشارات کتاب مبین، 1380 ه.ق
4-ابن هشام، محمد، السیره النبویه، بیروت، دار القلم(بی‏تا).
5-ابو خلیل، شوقی، الاسلام فی قفص الاتهام، دمشق، دار الفکر المعاصر، 1423، ط 5.
6-بلاشر، رژی، در آستانه قرآن، به ترجمه محمود رامیار، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1365.
7-بخاری، محمد بن اسماعیل، الصحیح، بیروت، دار القلم، 1407 ه ق.
8-الجندی، انور، الاسلام فی وجه التغریب، قاهره، دار الاعتصام، بی‏تا.
9-همو، الشبهات و الاخطاء الشائعه فی الفکر الاسلامی، قاهره، دار الاعتصام، بی‏تا.
10-حمدی زقزوق، محمود، الاستشراق و الخلیفه الفکریه، قاهره، دار المنار، 1409 ه.ق.
11-حسینی طباطبایی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، انتشارات چاپخش، 1375 ه.ش.
12-خویی، ابو القاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار الزهراء، 1408 ه ق.
13-راغب اصفهانی، حسین، معجم مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418.
14-رامیار، محمود، تاریخ قرآن، انتشارات امیر کبیر، 1362 ه ش.
15-همو، تعلیقات در آستانه قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1365 ه.ش.
16-سباعی، مصطفی، الاستشراق و المستشرقون مالهم و ما علیهم، بیروت، دار الوراق، 1422 ه.ق.
17-سلیمان، سمیر، الاسلام و الغرب، بیروت، دار الحق، 1418 ه.ق.
18-صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، بیروت، دار الاضواء، 1405 ه.ق.
19-صالح، صبحی، علوم الحدیث و مصطلحه، افست مکتبه الحیدریه، 1417 ه.ق.
20-طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1408.
21-طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام به تعلیق علی اکبر غفاری، نشر صدوق، 1417 ه ق.
22-طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الاعلمی، 1393 ه ق.
23-عسکری، سید مرتضی، القرآن الکریم و روایات المدرستین، شرکه التوحید، 1417 ه ق.
24-همو، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ترجمه محمد کرمی، انتشارات منیر، 1378 ه.ش.
25-عبد الحمید، عرفان، المستشرقون و الاسلام، بغداد، مطبعه الارشاد، 1969 م.
26-علی الصغیر، محمد حسین، المستشرقون و الدراسات القرانیه، بیروت، دار المورخ العربی، 1420 ه ق.
27-عجاج خطیب، محمد، السنه قبل التدوین، بیروت، دار الفکر، 1401 ه ق.
28-فؤاد، عبد المنعم، من افتراءات المستشرقین علی الاصول العقدیه فی الاسلام، ریاض، مکتبه العبیدکان، 1422 ه.ق.
29-قطب، محمد، المستشرقون و الاسلام، قاهره، مکتبه وهبه، 1420 ه.ق.
30-قاسمی، جمال الدین، قواعد التحدیث، بیروت، دار الکتب العلمیه، بی‏تا.
31-کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دار الکتب الاسلامیه، 1367 ش، ط 3.
32-گلدزیهر، اگناس، العقیده و الشریعه فی الاسلام به ترجمه هیئت مصری، مصر، دار الکتب الحدیثه، 1378 ه ق.
33-همو، گرایش‏های تفسیری مسلمانان(ترجمه مذاهب التفسیر الاسلامی)، به ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران، ققنوس، 1383 ه ش.
34-مرعشلی، یوسف، مقدمه تفسیر ابن کثیر، بیروت، دار المعرفه، 1409 ه ق.
35-محمد ابو لیله، محمد، القرآن الکریم من المنظور الاستشراقی، مصر، دار النشر للجامعات، 1423 ه ق.
36-معرفت، محمد هادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، مشهد، دانشگاه علوم رضوی، 1418 ه ق.
37-همو، شبهات وردود حول القرآن الکریم، موسسه التمهید، 1423 ه ق.
38-نولدکه تیودور، تاریخ القرآن به تعدیل فریدیش شوالی، دار نشر مکتبه درتریش، 2000 م.

مقالات و میزگردها
1-پارت، مدخل امّی، دائره المعارف الاسلامیه، بیروت، دار المعرفه، (بی‏تا).
2-خولی، امین، تعلیق مدخل امی، دائره المعارف الاسلامیه، بیروت، دار المعرفه.
3-حاجی میرزایی، فرزاد، مدخل مستشرقان و قرآن، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، انتشارات دوستان و ناهید، 1377.
4-رادفر، ابو القاسم، مدخل‏های ترجمه قرآن به زبانهای مختلف، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، انتشارات دوستان و ناهید، 1377.
5-شاخت، مدخل اصول، دائره المعارف الاسلامیه، بیروت، دار المعرفه، بی‏تا.
6-شاکر، احمد محمود، تعلیق بر مدخل اصول، دائره المعارف الاسلامیه، بیروت، دار المعرفه.
7-طباطبایی، سید کاظم، حروف مقطعه از منظر قرآن شناسان غربی، فصلنامه مطالعات اسلامی مشهد، شماره 60، تابستان 1382.
8-مهریزی، مهدی، درآمدی بر مطالعات حدیثی خاورشناسان، فصلنامه، علوم حدیث، شماره 28، 1382.
9-معارف، مجید، وحی و رسالت نبوی، مقالات و بررسیها، شماره 74، 1382 ه ش.
10-همو و محمد حسن زمانی، میزگرد جدیدترین آرای مستشرقان پیرامون قرآن، گردآوری و تنظیم سید مهدی برومند، انتشارات دستان، 1383 ه ش.

نویسنده :معارف، مجید
منبع :مجله پژوهش دینی – بهار 1384 – شماره 9