تالیف و ماهیت مؤلف در متون مرتبط با سیره پیامبر (ص)

image_pdfimage_print

تالیف و ماهیت مؤلف در متون مرتبط با سیره پیامبر (ص)
بخش اول از پاره های اسلام شناسی قسمت نهم

“Authorship in Sira Literature”; in Concepts of Authorship in Pre-Modern Islamic Texts; Andreas Gorke; Lale Behzadi und Jaakko Hämeen-Anttila; Bamberger Orientstudien; University of Bamberg Press Bamberg (eds.); University of Bamberg Press; 2015; pp.63-93;  ISBN: 9783863093839

تالیف و ماهیت مؤلف در متون مرتبط با سیره پیامبر (ص)؛ نوشته آندریاس گورکه[1]، انتشارات دانشگاه بامبرگ، مطالعات شرقی بامبرگ ، صفحات 63 تا93 (2015) شابک: 9783863093839

آندریاس گورکه چهره نام آشنایی در میان محققان تاریخ و فرهنگ اسلام در کشور ماست. او به واسطه مطالعات متعددی که در حوزه سیره پیامبر (ص) و تاریخ صدر اسلام انجام داده است، از اقبال و توجه زیادی برخوردار بوده و بخشی از مهم ترین آثارش به همت پژوهشگر ارجمند جناب سید علی آقایی به فارسی ترجمه شده است. نوع مواجهه هم­دلانه گورکه با متون حدیثی و تاریخی صدر اسلام که با رویکرد انتقادی و روش مندانه­ای نیز عجین شده، وی را به پژوهشگری مبدل ساخته که به راحتی نمی توان از آثارش عبور کرد. پروژه مطالعاتی او از همکاری با گرگور شولر آغاز شد و تلاش کرد با ارائه انتقاداتی به روش اسناد+متن، الگوی تازه و فراگیرتری از آنرا ارائه کند و برخی عیوب و انتقادات را اصلاح کند.[2]

اما نگاشته اخیر گورکه پیرامون ماهیت تالیف و هویت مولف در متون مرتبط با سیره پیامبر(ص) با به چالش کشیدن مساله مهمی آغاز شده است. او معتقدست که از آغاز نگارش و تدوین آثار در تاریخ و تمدن اسلامی، متون مرتبط با سیره نبوی در مرکز توجه مسلمین قرار داشته اند و به همین دلیل بیش از دیگر حوزه ها بازنویسی و نشر داده شده اند. شهرت هریک از این آثار که با عناوین کلی و عمومی «سیره» یا «مغازی» به رشته تحریر در می آمدند، با نام چهره هایی همچون ابن اسحق، واقدی و… منتقل شده و تا به امروز از این افراد به عنوان نگارنده و مولف این آثار یاد می شود. اما سوال اینجاست که با توجه به ماهیت و تاریخ نقل حدیث و کتابت آن که فراز و نشیب بسیاری داشته و تا به امروز نیز محل بحث و اختلاف نظر محققان است، چه کسی/کسانی را می توان مولف/مولفان واقعی متون سیره پیامبر(ص) دانست؟ اساساً می توان چنین افرادی را شناسایی کرد و یا لااقل ممیزات آنان را نسبت به اقرانشان برشمرد؟

البته بدون شک گورکه نخستین پژوهشگر طراح این سوال نیست. در میان مستشرقان پیش از او، فواد سزگین نیز در پژوهش مفصلش پیرامون نگاشته های عربی، از محدثینی همچون أبان بن عثمان، عروه بن زبیر، شرحبیل بن سعد و وهب بن منبه یاد کرده است. این در حالی ست که سلوی مرسی الطاهر، عروه بن زبیر و دیگران ابن اسحق، واقدی و ابن هشام را جزء نخستین مولفین سیره پیامبر(ص) دانسته اند. گورکه معتقدست که علت این اختلاف نظر در تعریف و هویت مولف در تاریخ صدر اسلام است. وی به چهار عامل چالش برانگیز بر سر راه نیل به پاسخ این سوالات مهم اشاره کرده است: ماهیت گردآوری و تلفیق متون که عموماً بر پایه عبارات و گزارش های اندکی(خبر) شکل گرفته اند، یکی از ملزومات مهم خبر این بود که انتظار می رفت راوی نقشی در روایتی که نقل می کند نداشته باشد، برجستگی و اهمیت نقل شفاهی در روند انتقال متون و ماهیت چندگانه سیره نبوی بین تاریخ، تاریخ رهایی و داستان.

نگارنده مقاله در بخش بعد و در راستای شناسایی هویت مولف متون سیره نبوی، به پاره ای تعریفات رایج از مولف اثر پرداخته است. «مولف شخصی ست که به تنهایی – یا به همراه کسانی که شایسته مشارکت در اعتبار او هستند- مسئول تولید یک اثر منحصربفرد است».[3] «در دانش رایج امروز مولف کسی ست که ایده اصلی یک اثر از ذهن او نشأت گرفته، آنرا به رشته تحریر در آورده یا تصنیف یک متن را به عهده داشته است. با این اوصاف چنین فردی خالق یا بنیانگذار یک اثر محسوب می شود و از تمام حقوق مالکیت ظاهری و معنوی آن برخوردار خواهد بود.»[4] چنانکه پیداست در هر دو تعریف بر هویت واحد مولف و مسئولیت وی درباب اثر تالیفی اش تاکید شده و علاوه بر این شأن خالقیت و ابداع نیز برای آن شخص قائل شده اند. گورکه در ادامه بحث تلاش کرده تا از منظر فقه اللغه، تاریخچه شکل گیری چنین تعاریفی را برای تالیف/مولف بررسی کند و از طریق جستجوی ریشه های دانش مدرن غربی تا عصر رنسانس مدعی شده است که نمی توان مفاهیم رایج امروزین را بر پدیده های تاریخی عصر پیشامدرن تسری داد. به همین واسطه به سراغ نمونه های متعددی از آثار در فرهنگ مسیحی-اروپائی قرون وسطی رفته است که مولفین متعددی برای آنها شناخته شده اند، در حالی که در واقع می توان آنها را گردآورنده(Compiler) دانست. از سوی دیگر تألیف مشترک یا تشریک مساعی چند نفر در نسل های متعدد برای شکل گیری گونه نهایی یک اثر که امروزه به دست ما رسیده، امری رایج و مرسوم بوده است. متون سیره نبوی در سنت اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

شرح این مقدمات از نظر گورکه بدان جهت حائز اهمیت است که معادلات دقیقی برای هریک از این مفاهیم در سنت عربی-اسلامی وجود دارد. وی در این راستا به شناخت جایگاه و تعریف مولف، مصنف، نساخ، وراق، مستملی و… در سنت آموزش و کتابت اسلامی پرداخته و با ذکر مثال هایی از فهرست ابن ندیم یا گزارش های ابن حجر عسقلانی، به شناخت دقیق مفهوم واژه «کتاب» در سنت اسلامی پرداخته و خاطرنشان ساخته که میان تعریف امروزین این واژه با مفهوم متقدم آن در صدر اسلام تفاوت بسیاری وجود داشته است.

گورکه در بخش دوم و اصلی مقاله اش به ماهیت متون سیره پرداخته و آنها را امتزاجی از تاریخ، تاریخ رهایی(Salvation History) و روایات داستانی دانسته است. برخی روایات و داستان ها به روشنی نشان دهنده تاثیرات و تبادلات فرهنگ اسلامی با ادیان مسیحیت و یهودیت است همچون سوگند عبدالمطلب به قربانی کردن عبدالله که از نظر گورکه با داستان حضرت ابراهیم(ع) و قربانی کردن اسماعیل(ع) قابل مقایسه است. همچنین بخش های دیگری از روایات و متون سیره را معجزاتی تشکیل می دهند که تصویری فراانسانی از پیامبر(ص) ارائه می کند. روایت معراج پیامبر از این دسته است که بیش از آنکه جنبه تاریخی داشته باشد، بر وجوه روایی و داستانی آن تاکید شده است. اما بخش مهم و ارزشمند متون سیره به گزارش وقایع تاریخی اختصاص یافته که ناقلان با وفاداری و دقت بیشتری به گزارش آن پرداخته اند. ضمن در نظر داشتن تاثیرات فرهنگ ها و رسوم مختلف در نگارش گزارش های متعددی از یک روایت نزد مسلمین، نباید این سه بخش مختلف در متون سیره را از یکدیگر جدا انگاشت. این توضیحات آنجا اهمیت می یابد که به ماهیت و هویت مولف در نگارش سیره پیامبر بپردازیم. از نگاه گورکه ویژگی مولفانه متون سیره را نمی توان همچون آثار دیگر ادبی-تاریخی، متبلور در تولید، خلق و ارائه مطالب دانست بلکه فرم و ساختار ارائه روایات تاریخی/داستانی در سیره نگاری را می توان جزء ویژگی های موثر مولفانه انگاشت. به غیر از این ویژگی، باید به تفاوت مهم «مولف» و «مصنف» در سنت اسلامی توجه کرد که شاید معادل مفهومی روشنی در فرهنگ اروپائی نداشته باشد بنابراین نقل یک خبر در نسل های اولیه با نقل آن در نسل های متأخر بسیار متفاوت است، با این حال دشوار است که هویت و شخصیت روایی متقدمین را از میان بازآرایی ها و پیرایش های روایی متأخرین تشخیص دهیم. در کنار این دو مورد، ماهیت شفاهی نقل حدیث در عصر متقدم نیز چالشی مهم در شناخت مولف واقعی متون مرتبط با سیره نبوی ست.

ذکر این موانع و چالش ها در کنار ویژگی گردآوری شده(Compilatory character) متون سیره باعث شده تا گورکه میان دو گروه افراد فعال در نقل اخبار سیره تفکیک قائل شود: افرادی که در انشاء و آرایش متن یک حدیث نقش داشته اند؛ و گروه دیگری که مسئول گردآوری مجموعه ای از احادیث بوده اند که این روایات مفرد مربوط به سیره نیز در میان آنها قرار داشته است. در حالی که ناقلان گروه دوم قابلیت مشارکت در هر دو سطح را داشته اند، گروه نخست صرفا در خلق، نقل و ایجاد ارتباط با دیگر روایات غیر مرتبط نقش داشته اند. اما برای تشخیص و تمییز این دو از یکدیگر چه باید کرد؟ گورکه در راستای پاسخ به این سوال تلاش کرده تا کارویژه خاصی را در این رابطه از ساختار إسناد احادیث استخراج کند. او به مطالعه ای که اخیراً سباستین گونتر در رابطه با تدوین چارچوبه ای مدون از شرح وظایف  مرجع اصلی خبر، حلقه مشترک، جامع، ناقل و مولف اشاره کرده اما نتایج آنرا ناکافی دانسته است.[5]

یکی از روش هایی که در شناخت دقیق نقش واقعی افراد موثر در خلق و نقل یک روایت مورد اشاره قرار گرفته روش اسناد+متن است که عموماً برای بازسازی لایه های متقدم روایی یک حدیث استفاده می شود. برای نیل به نتیجه ای در خور بدین روش، دسترسی به گونه های متعدد روایی از یک واقعه الزامی ست. اما اگر این الزامات محقق شوند به خوبی می توان تشخیص داد که وقتی تمام شاگردان یک محدث، گونه ای مشترک را روایت کرده و یک یا چند نفر معدود در آن دخل و تصرف کرده اند، مسئولیت تغییر به عهده کیست. این روش درباب تشخیص تعدیل واژگانی احادیث نیز موثر و کارآمد است. گورکه بر مبنای دریافت های عمومی مطالعات بر مبنای این روش، تلاش کرده نشان دهد چگونه روایات مربوط به سیره نبوی شکلل گرفته، نقل شده، تغییر یافته و در نهایت به گونه ای قطعی و نهایی ثبت شده است.

نسل نخست راویان اولیه و مشاهدان بی واسطه وقایع. تاکنون روش و امکانی مطمئن برای ردیابی روایات به این سطح از نقل آنها شناسایی نشده است. تعدادی از روایات مربوط به سیره هستند که ادعا می شود به نسل بعدی این نسل بازمی گردند. اختلافات متعددی در این روایات وجود دارد، تا بدانجا که محتمل تر است اگر در هر گونه ای با نام این نسل از راویان مواجه شدیم، آنرا جعل نسل هایی بعدی بینگاریم که تلاش کرده اند از این طریق وثاقت و اعتبار گونه روایی خود را افزایش دهند. اطلاعات در این نسل بیشتر در سطح حافظه فردی یا منقولات مشهور بین گروه ها بوده و به هیچ مجموعه منسجمی منتهی نشده است. بنابراین می توان با اطمینان ادعا کرد [در صورت اثبات صحت انتساب نقل حدیث به این نسل] هیچ ارتباطی میان ناقلان روایات در این نسل قابل اثبات نیست و حتی گاه در تعارض و اختلاف شدید با هم قرار دارند.

 نسل دوم(60-110 هجری) به نظر می رسد که در این نسل اولین گونه های روایی مفصل پیرامون وقایع حیات پیامبر(ص) تدوین شده که احتمالا از طریق تلفیق و همسان سازی گونه های متعدد محقق شده است. شواهد بسیار اندکی در میان روایات این نسل، نسبت به ارجاع و استناد به قرآن وجود دارد. اکثر این روایات بر مبنای خاطرات و اطلاعات مشهور از میان مردم جمع آوری شده است. البته برخی از این روایات حاوی معجزات و جنبه های افسانه ای هم هستند. این روایات را باید با داستان های رایج همعصرشان توسط قصاص مشابه دانست که عموما برای سرگرم سازی و معرکه گیری بین مردم ایراد می شده است. البته باید در نظر داشت که دو نسل بعد از این افرادی همچون ابن اسحق(م.150) و موسی بن عقبه(م.141) از میان منقولات این نسل به برخی اخبار مهم دست یافتند. خالی از فایده نیست اگر در نظر آوریم که معاصر این نسل، نخستین تلاش ها برای شکل گیری هویت مستقل اسلامی در میان اعراب آغاز شده بود و عبدالملک اموی تلاش کرد سکه های عربی ضرب کند. به همین دلیل منطقی ست اگر تصور کنیم روایات این نسل در پاسخ به نیاز رو به گسترش حاکمیت برای ترویج هویت بومی اسلامی ایجاد شده و بسط یافته است. چهره هایی همچون عروه بن زبیر، سعید بن مصیب، ابان بن عثمان و… جزء این نسل محسوب می شوند. آنان کتاب یا نوشته ای از خود بر جای نگذاشتند و صرفا یادداشت هایی برای تدریس و کمک به حافظه خویش درباب وقایع حیات پیامبر(ص) وجود داشت که هیچ قالب سالشمار مدونی نداشت و به همین دلیل نمی توان آنان را مورخ دانست بلکه مطلعین عمومی اخبار و دایره المعارف های ناطق آن عصر که برای تمام سوالات رایج در آن روزگار پاسخی تعبیه کرده بودند. به این نسل «اخباری» گفته می شود چرا که روایات و منقولات متعدد را در یک قالب منسجم بازتولید کردند و البته زمینه انتقادات عمیقی را در ساختار نقد حدیث اسلامی فراهم نمودند. بنابراین لازم است توجه داشته باشیم که این نسل و دو نسل پس از آن بودند که تشخیص دادند کدام وقایعی از حیات پیامبر(ص) نقل شود یا بهتر است بگوییم تصور این افراد از پیامبر(ص) تصویر عمومی مسلمین بعدی را از ایشان پدید آورد.

نسل سوم(80-130) را می توان از دو جنبه متمایز ساخت: خلق روایات جدید، نقل و بازآرایی روایات موجود. ویژگی نخست با نسل دوم مشابه است، اما وجه دوم تازگی داشت. تغییرات در این دوره به شکل تغییر واژگانی(با توجه به حاکمیت نقل شفاهی در این دوره)، بازسازی ساختاری و افزودن برخی اضافات به اصل روایت انجام می شده است. بخش عمده ای از این تلاش ها در جهت ایجاد ارتباط بین گونه های مستقل و بسیار ناهمگون از یک ماجرا انجام شده است. همچنین انگیزه ایجاد ارتباط با یک آیه قرآن و القاء ماهیت تفسیری بر یک حدیث که منجر به افزایش اعتبار و وثاقت آن می شد نیز وجه دیگری از انگیزه ناقلان نسل سوم بوده است. شناخت علل و انگیزه های تغییر و تبدیل احادیث در این نسل و نسل بعد از آن، محتاج درک زمینه های تاریخی و اجتماعی آن دوره است. ناقلان و جامعان و معدلان این روایات، ظاهرا با توجیه ارتباط ماهوی این روایات را به همراه هم نقل می کرده اند، اما در واقع بسیاری از این زمینه های ارتباط بین احادیث را خودشان ایجاد کرده بودند. انگیزه چنین اعمالی مستلزم شناخت زمینه های تاریخی اجتماعی آن است. تلاش جامعان و ناقلان حدیث برای تقدیس و تکریم سابقه درخشان یک خاندان به واسطه نقل حدیث، یکی از مهم ترین انگیزه هاست. از این دوره روایات یا گونه های عام روایی پدیدار شد که ناقلان آن همگی مرتبط به یک خاندان خاص و موثر در تاریخ اسلام بوده اند. در همین راستا این ناقلان برای  خویش، نقش تصمیم گیرنده درباب گزینش روایات را نیز قائل بودند. بدین معنا ناقلان نسل سوم بودند که تصمیم می گرفتند کدام روایت با توجه به فضای عمومی جامعه، مفید است و کدام حدیث منجر به اختلاف و تفرقه می شود. از دیگر ویژگی های این نسل ایجاد یک چارچوب سالشمار وقایع سیره است. این حرکت نخستین گام به سوی تاریخ نگاری وقایع حیات پیامبر(ص ) بود. عاصم بن عمر بن قتاده(م.120)، ابن شهاب زهری(م.124) و عبدالله بن ابی بکر(م.130) سرشناس ترین چهره های این نسل بوده اند.

نسل چهارم(120-160)؛ درحالی که بخشی ازاحادیث توسط نسل سوم محدثان به رشته تحریر درآمده بود، نخستین گونه های کتب حدیث توسط نسل چهارم جمع آوری گردید. این پدیده ناشی از تثبیت و پذیرش عمومی نسبت به گونه های رسمی روایات بود. موسی بن عقبه(م.141)، ابن اسحق(150) و معمر بن راشد(م.153) از برجستگان این نسل بوده اند. آثار پدیدار شده در این نسل به دو گونه عمده تقسیم می شدند: آثار مستقلی که عموماً به حیات پیامبر(ص) اختصاص یافته و تلاش شده تا روایتی منسجم و روان از وقایع را ارائه کنند. آثار ابن اسحق و موسی بن عقبه نخستین نمونه های این نسل است. گونه دیگر روایات مستقل و مفرد پیرامون حیات پیامبر(ص) که در فصول مختلف مغازی گردآوری شده و لزوماً بهم مرتبط نشده اند. اثر معمر بن راشد از این گروه بوده است.

نسل پنجم و ششم(150-260) در این دو نسل اکثریت روایات انسجام یافته در نسل های گذشته، بهم ارتباط داده شده و در مجموعه های مستقلی تصنیف شده است. آثار حدیثی عبدالرزاق صنعانی(م.211)، ابن ابی شیبه(م.235)، احمد بن حنبل(م.241) و بخاری(م.265) از این دست بوده اند. اما گروه دیگری از آثار نیز تالیف شد که مشخصاً به حیات پیامبر(ص) می پرداخت همچون اثر واقدی(م.207)، ابن هشام(م.218) و ابن سعد(م.230). اگرچه گونه روایی موجود با آنچه در این نسل روایت و نقل شده متفاوت بوده، اما می توان تا حد زیادی به روایت تثبیت شده و قطعی در این نسل اعتقاد داشت.

نسل­های بعدی(بعد از 260) از میانه های قرن سوم هجری، ساختار و کلمات احادیث تغییر چندانی نکرد. این متون اغلب تثبیت شده بود و مجموعه آنها در دسترس همگان قرار داشت. زمانی که جامعان متأخر از منابع متقدم به نقل حدیث می پرداختند ساختار واژگانی روایات را تغییر نمی دادند و به متن احادیث وفادار می ماندند، اما گاه امکان تلخیص احادیث توسط آنان وجود داشت.

***

گورکه پس از شرح تاریخچه مختصری از روند نقل و ضبط سیره نبوی، نگارش نخستین آثار حقیقی مرتبط با سیره نبوی را در نسل چهارم محدثین دانسته که چهره هایی همچون موسی بن عقبه، معمر بن راشد و ابن اسحق در آن حضور داشته اند. وی در ادامه به نحوه رعایت چارچوبه­ای سالشمار و متعهد به روند حقیقی وقایع در این آثار اشاره کرده تا بین مغازی نگاری  و مجامع حدیثی اولیه تفاوتی قائل شده باشد. وجه تمایز این دو گونه از نگاه گورکه این است که در مجامع حدیثی روایات مرتبط از لحاظ موضوعی و فضای عمومی، ضمن رعایت روند سالشمار ذکر شده اما در آثار موسوم به «مغازی» رعایت این الگو با وجوه خلاقانه ای از سوی مولفان همراه شده است. به عبارت دیگر در حالی که مجامع حدیثی حاصل تلاش تدوین گرانه گردآورندگان آن است، مغازی نگاری ها فضا و زمینه فراخ­تری برای اثرپذیری مولفانه و اضافات نگارندگان آن فراهم می کرد. شاهد این تفاوت، خرده روایت ها، اشعار و نام هایی ست که در مغازی نگاری ها بدون إسناد خاصی نقل شده اند. با این حال هر دو شکل این آثار بازهم با هدف تعلیم تدوین شده اند و مخاطب عام در نظر تولیدکنندگان آنها نبوده است. به همین دلیل است که نقل های متعددی از سوی شاگردان پرشمار ابن اسحق وجود دارد که با هم متفاوت است و زمینه احیاء و بازسازی متن اصلی را فراهم می کند.

این شرایط از نیمه قرن سوم به تولید آثار و متون واقعی سیره منجر شد که می توان انها را در چند بخش عمده خلاصه کرد: سیره النبی ها که منحصراً به اخبار حیات پیامبر(ص) می پرداخت، تواریخ عمومی که بخش هایی را به حیات پیامبر اختصاص داده بودند، دلائل النبوه نگاری ها، مجامع حدیثی و در ذیل آن متون فقهی و تفاسیر قرآن که از جنبه هایی به سیره النبی معطوف شده بود. پیشتر درباب میزان و حیطه اعمال اثر محدثان این نسل بر روایات مرتبط با سیره و انعکاس آن به نسل های بعد سخن گفته ایم، اما حتی اگر این ناقلان قصد ایجاد هیچ تغییری در شکل، محتوا و ساختار روایت نداشتند بازهم می توانستند یک حدیث را درکنار مجموعه دیگری نقل کنند که در برداشت مخاطبان اثر از آن تاثیر بگذارند. شناخت این تکنیک ها و استراتژی های تدوین کنندگان احادیث، تاکنون دستمایه پژوهش های متعددی شده است. اخیراً فرد دانر توانسته با پژوهش بر اثر ابن عساکر، چهار استراتژی وی را در نقل احادیث مربوط به عصر خلافت عثمان شناسایی کند. او این چهار مورد را در قالب های گزینش، جای­گذاری، تکرار و دست­کاری احادیث مورد بررسی قرار داده است.[6] پیش از او کارل بروکلمان نیز در مقایسه اثر ابن اثیر با متن طبری که آنرا روایت کرده، برخی از این تکنیک ها را شناسایی کرده که از آن میان می توان به موارد زیر اشاره کرد: اجتناب از اطناب به واسطه حذف، هماهنگ سازی احادیث متفاوت در قالب یک حدیث مفرد، پر کردن فواصل و افتادگی های موجود میان منابع، استنتاج شخصی از میان تفاسیر و نظرات برای شرح شرایطی که برای مخاطبان قابل لمس و درک نبوده و نهایتاً تطبیق واژگانی و ساختاری متن طبری با زمانه خودش.[7]

چنین تکنیک هایی را نیز می توان درباب آثار مرتبط با سیره نبوی که از قرن سوم به بعد تدوین و نگاشته شده اند، مشاهده کرد. فارغ از انواع مختلف این متون که پیشتر بدان اشاره شد، می توان به تکنیک های رایجی در این نسل اشاره کرد. به طور کلی آثاری که صرفاً یک روایت مفرد را نقل کرده اند تا آیه ای از قرآن را شرح کنند یا بر پایه آن حکمی فقهی صادر کنند، عموماً تنها بخش کوتاهی از متن طولانی یک حدیث را نقل کرده اند که در انطباق و همخوانی کامل با وجه مصرف در آن موضع داشته است. گاه مشاهده می شود که به نقل مستقیم نیز رضایت نداده و واژگان و ساختار حدیث را نیز تغییر داده اند. اما در مجامع حدیثی عموم روایات بدون دخل و تصرف از منابع اولیه نقل شده و در مواردی که متن اصلی مختصر شده، تلاش بر آن بوده تا عمده مباحث مهم نقل شود. در باب این نوع آثار مهم ترین استراتژی به کار گرفته شده، شیوه گزینش و حتی نحوه جای گذاری بعضی از بخش های احادیث است.

گورکه پس از ارائه توضیحات فوق و برای خاتمه بحث تلاش کرده تا متون مرتبط با وقایع حیات پیامبر(ص) را طبقه بندی کند: یک دسته از آثار با رعایت الگوی ابن اسحق، موسی بن عقبه و واقدی تلاش کرده اند تا روایتی منسجم و یکپارچه از حیات پیامبر(ص) ارائه کنند، در حالی که گروه دیگری آنرا ذیل وقایع تاریخ جهان در تواریخ عمومی خود مورد بررسی قرار داده اند. بخش اول را می توان به دو دسته دیگر تقسیم کرد: آثاری که مستقیماً از متون پیشین به نقل حدیث پرداخته اند(با رعایت تفاوت در گونه های روایی متعدد) منابع این گروه عموماً سیره نگاری های پیشین (همچون سیره ابن اسحق، موسی بن عقبه و واقدی) و مجامع حدیثی(همچون معمر، عبدالرزاق، ابن ابی شیبه و بخاری) بوده است. تکنیک های مورد استفاده نگارندگان این آثار متفاوت بوده است. آنها گزیده ای از روایات متعدد موجود را گردآوری می کردند و گاه روایات مرتبط با وقایع متعدد را در قالب یک روایت نقل می نمودند. گاهی اوقات میان بخش های متعدد یک حدیث، تفاسیر و توضیحات خود را درج می کردند تا برخی تمایزات روایات را توجیه کنند. در برخی موارد که این تمایزات غیرقابل توجیه بود، آنرا پنهان می کردند یا با جعلی دیگر یک سویه این تمایز را موجه تر جلوه می دادند. سویه مقبول اگر همسویی خاصی با عقاید و تمایلات ناقل نداشت، به واسطه شهرت و استفاده بیشتر در متون فقهی یا تفسیری انتخاب می شد. به عبارت دیگر ناقل حدیث، کفه ترازو را به سمت روایتی سنگین می کرد که بیشتر با گوش و ذهن مردم روزگارش آشنا بوده باشد. ابن سید الناس(م.734) یکی از این چهره هاست که به نظر می رسد تاکید بیشتری بر ارائه یک روایت منسجم، همسان و مشابه داشته تا رعایت تفاوت های روایی متعدد از یک واقعه تاریخی. چهره های دیگری همچون ابن عساکر(م.774) بیشتر به نقل گونه های روایی توجه داشته و حتی اضافات هریک را دقیقاً متمایز ساخته اند. نمایندگان دیگر این دسته را می توان تاریخ طبری و مجلدات مربوط به سیره پیامبر(ص) تاریخ الاسلام شمس الدین ذهبی(م.748) دانست. دسته دوم آثاری که به حیات پیامبر(ص) توجه داشته و آنرا در قالب تاریخ جهانی شناسانده اند نیز بر منابع متقدم تکیه داشته اند اما به هیچ وجه به نقل مستقیم آن روایات نپرداخته و سیره پیامبر را با زبان خود و در قالبی منسجم روایت کرده اند. تاریخ یعقوبی(م.284)، تاریخ مسعودی(م.345) و ابن اثیر(م.630) نمونه های روشنی از این روش هستند. ابن عبدالبر(م.463) نیز که سیره پیامبر را در قالب کتابی به نام «الدرر فی اختصار المغازی و السیر» گردآوری و خلاصه کرده همین رویکرد را به کار گرفته است. افزون بر این موارد، آثاری را می توان در قالب متون سیره نگاری پیامبر(ص) مورد توجه قرار داد که اساساً علاقه ای به درج روایتی منسجم و یکپارچه از حیات ایشان و یا رعایت روند سالشمار وقایع نداشته اند. از میان این گونه آثار، سبک ادبی دلائل النبوه بیشتر مورد توجه است. در این آثار نیز روند مشابهی از تکنیک ها و استراتژی های نقل حدیث دیده می شود.

از نگاه گورکه نوع بهره مندی این آثار از متون و منابع پیشینشان هنوز هم موضوعی محل مناقشه و اختلاف نظر میان محققان است. آیا روندها و تکنیک های واحدی تحت تاثیر خاستگاه های عقیدتی، جغرافیایی یا هویتی مشترک میان ناقلان وجود داشته یا با تقلید از روش و دستورالعمل هم اکنون از دست رفته ای، این آثار تدوین شده اند؟ کِرت فرانتس در پژوهشی پیرامون قیام صاحب الزنج سه گونه و سبک تدوین را شناسایی کرده[8] که می تواند در میان اثار و متون مرتبط با سیره نبوی نیز به کار آید: تطبیق دوباره(Readaptation) که شخصیت منحصربفردی را ایجاد می کند که آشکارا قابل تمایز از دیگر منابع و متون هستند. گزیده و چکیده سازی که بر مبنای منابع مورد استفاده، روند های متفاوتی از اختصار به کار گرفته می شود بدون آنکه تلاشی برای ایجاد روایت مستقل و منسجم وجود داشته باشد. و نهایتاً بازتولید یک متن بدون ایجاد تفاوت یا تغییر اساسی در متن مرجع. در حالی که دو مدل نخست را می توان درباب آثار کامل و روایات منحصربفرد صادق دانست، دسته آخر تنها در مجامع حدیثی قابل مشاهده و تشخیص است.

گورکه در بخش پایانی مقاله اش به سوال نخست بازگشته و در پاسخ به سوال از هویت و ماهیت واقعی مولفان سیره نبوی، نوع مواجهه و تفسیر ما را از منابع، بر تعیین هویت سیره نگاران تاثیرگذار می داند. او تعاریف عمومی مولف یک اثر را یادآوری می کند که مولف باید درباب محتوای اثر، ساختار و فرم آن، زمینه و متن شکل گیری آن و واژگان مورد استفاده مسئول باشد. این در حالی ست که در ادبیات سیره پیامبر(ص) کسانی که مسئول و ایجادکننده قطعی محتوا، فرم و ساختار روایات مستقل درباب حیات پیامبر(ص) بوده اند را می توان در نسل دوم تا چهارم پس از وفات ایشان یافت. مسئولیت تنظیم و تبویب روایات متفاوت در قالب یک اثر مستقل و فراگیر و همچنین ایجاد ارتباط با زمینه اجتماعی و تاریخی آن، توسط افرادی در نسل های سوم و چهارم رخ داده، اما تدوین و تنظیم مجدد و آگاهانه آن که منجر به ایجاد ارتباطات بیشتری با بطن و زمینه تاریخی و اجتماعی جامعه اسلامی شده، در نسل های بعدی اتفاق افتاده است. در نهایت نگارش قطعی آثار که از نسل های سوم و چهارم آغاز شده بود، در نسل ششم به شیوه ای که هم اکنون قابل دستیابی ست، به سرانجام رسیده است. در واقع کسانی که متون نهایی(یا کتاب به معنای واقعی کلمه) را تولید کرده اند در میانه قرن سوم هجری به بعد می زیسته اند. با این حال اگر این متون مورد تحلیل و بررسی دقیق قرار گیرد، قصد و انگیزه مولفان و تکنیک هایی که در نگارش آن آثار به کار گرفته اند، می تواند نتیجه بحث را تغییرات اساسی دهد.

_________________________________________________

[1]  Andreas Gorke; “Authorship in Sira Literature”; in Concepts of Authorship in Pre-Modern Islamic Texts; Lale Behzadi und Jaakko Hämeen-Anttila (eds.); University of Bamberg Press; 2015; pp.63-93
[2] به طور مشخص مدعیات وی در این رابطه را می توان در پژوهش زیر یافت:Andreas Goerke, “Eschatology, History and the common link: A study in Methodology”, in Method and Theory in the study of Islamic Origins, Herbert Berg (ed.,), Brill, 2003.
[3] Woodmansee, “The Genius and the Copyright,” 426. In her book The Author, Art and the Market, 35
[4] Bennett, The Author, 7
[5] Günther, Sebastian. “Assessing the Sources of Classical Arabic Compilations: The Issue of Categories and Methodologies.”British Journal of Middle Eastern Studies 32 (2005): 75–98.
[6] Donner,Fred; “ʿUthmān and the Rāshidūn Caliphs  in Ibn Asakir’s Tarikh Madinat Dimashq: A Study in Strategies of  Compilation” in Ibn Asakir and early Islamic History, 47
[7]  Brockelmann, Das Verhältnis, 3-20. See also Franz, Kompilation in Arabischen Chroniken, 4.
[8] Franz, Kompilation in arabischen Chroniken, 269–270

نویسنده: محمد حسین رفیعی
منبع: آینه پژوهش شماره 158