علی و فاطمه در ادبیات داستانی

image_pdfimage_print

علی و فاطمه در ادبیات داستانی
 “Does Traditional Islamic Malay Literature Contain Shi ‘itic Elements? ‘Ali and Fātimah in Malay Hikayat Literature, by Edwin Wieringa,” Studia Islamika 3/4 (1996): 93-111
آیا ادبیاتِ سنتی مالایی اسلامی عناصر شیعی را در برمیگیرد؟ علی و فاطمه در ادبیات داستانی، حکایتی مالایی، قسمت اول، نویسنده: ادوین ویرینجا

تاثیر زبان پارسی به موجب اثر بزرگ آن بر ادبیات سنتی مالایی شناخته شده است. بسیاری از متون متداول کلاسیک مالایی همچون حکایت بختیار،[1] حکایت امیر حمزه،[2]  حکایت محمد حنفیه[3] و یا کتاب هزاران سوال[4] تنها چند اثری هستند که یا با ادبیات پارسی مطابقت دارند و یا اینکه به طور مستقیم برگردانده ی متون پارسی هستند. براساس یک نظر کلی، این تاثیر پارسی یک مبدا هندی داشته است.  فردی بر این باور بوده {یک احتمال اساسی چنین است} که جنوب هندوستان  مبدا احتمالی اسلام {ابتدایی} اندونزیایی بوده است.

حکایت «محمد حنفیه» یکی از اولین آثار ادبیات مالایی و به گفته بریکل[5] احتمالا یکی از قدیمی ترین حکایات  (داستان) مالایی می باشد. به گفته برکل، ترجمه آن از پارسی به مالایی نبایستی خیلی دیرتر از اواسط قرن چهاردهم میلادی صورت گرفته باشد. این داستان از حکایت  حسن و حسین و درام کربلا سخن می گوید و بعلاوه (به شیوه ای صرفا افسانه ای) توصیف میکند که چگونه محمد بن الحنفیه انتقام برادرانش (برادران ناتنی اش) را میگیرد، یزید را شکست می دهد و به زین العابدین {برای رسیدن به قدرت} کمک می کند.   قسمت مربوط به محمد بن الحنفیه شکلی کاملا حکایتی دارد اما بخش اول آن می تواند بیشتر شبیه یک مقتل باشد؛ {که} مربوط به متنی ویژه ی قتل (ذبح) حسین در کربلا است. این نکته همچنین آشکار گشته که گویا حکایات مالایی {بایستی} قرائت می شدند و احتمالا حکایت علی حنفیه زمانی با مراسم و آیین عاشورا مرتبط بوده است. نه تنها این حکایت در همان ابتدا {ی ورود اسلام به جهان مالایا} به ادبیات مالایی پیوسته بلکه از آنوقت تا کنون بسیار متداول بوده است. حتی درنیمه دوم قرن نوزدهم به عنوان یکی از پرفروشترین آثار بومی (محلی) محسوب شد. این {موضوع} تماما سوالاتی را پیرامون توسعه اسلام اندونزیایی مطرح میکند چرا که حکایت محمد حنفیه یک متن شیعی فراگیر {و از نوع : the more extreme  kind} است در حالیکه  اسلام اندونزیایی سنی است.

علاوه بر حکایت محمد حنفیه، آیا احتمالش وجود دارد تا رد پاهای بیشتری از مکتب تشیع را در ادبیات سنتی مالایی بیابیم؟ برای بررسی این سوال، پیشنهاد میکنم تا نگاهی داشته باشیم به نقش علی و فاطمه در ادبیات داستانی/حکایتی مالایی، افرادی که داستانهای بسیار اندکی در موردشان وجود دارد. به هرجهت در این راستا مشکلات اساسی چون کمبود متون ویرایشی مطمئن و قابل استناد وجود دارد.  امور مربوط به فیلولوژی مورد نیاز هنوز بطور کامل انجام  نشده و این بدان معناست که {محقق} بایستی به متون خام، اصلاح نشده، در قالب نسخ خطی و چاپ سنگی مراجعه نماید. {تا جائیکه} من میدانم آخرین کار به چاپ رسیده در مورد عناصر شیعه در ادبیات مالایی تالیف باروروه بارید است که بر اساس خلاصه هایی در کاتالوگ های نسخ خطی قدیمی تر بنا شده است ، و دارای ماهیت عمومی می باشد که {میتواند} به طور کلی محسوب شود.  اما با تعجب، نتیجه ی  نسبتا قطعی توسط سایر پژوهشگران، براساس نظریه برید، مطرح شده که: “{چنین} شواهد پراکنده ای، غالبا{موجود} در آثار نسبتا سرگرم کننده و با ویژگی پند آموز و اخلاقی، برای  فرض وجود تاثیر و یا دوره ی  مهم شیعی در هریک از بخش های مجمع الجزایر مالزی کافی نیست”  و {این نتیجه} بایستی تغییر کند و من امیدوارم تا در صفحات بعدی این مهم را شفاف سازی نمایم.

ابتدا به بررسی و پیدایش و وجود حکایت نور محمد خواهم پرداخت و سپس نگاهی خواهم دوخت به ایفای نقش علی و فاطمه در ادبیات داستانی-حکایتی:  مثلا (1) علی و فاطمه به عنوان دو زوج با تقوای ساده زیست (فقیر)؛ (2) فاطمه به عنوان زنی نمونه؛ (3) علی به عنوان صاحب و استاد علوم دینی[6]؛ و (4) علی به عنوان جنگجویی پیروز. سپس، در مقابل پیشینه گسترده  شیعه زدایی اسلام اندونزیایی (غیر- شیعی شدن)، به بررسی داستانهای مرتبط با علی و فاطمه خواهم پرداخت. {برای ادای حق مطلب}، این نکته قابل ذکر است که مسلما این موارد بیشتر در ادبیات مالایی وجود دارد تا در حکایات مالایی؛ دلیلی که تحقیقم را به حکایات مالایی معطوف ساخته ام، این  بود که دیگر متونی که در آنها {نامها و داستانهای} علی و فاطمه ظاهر می شوند، با  ماهیتی مبهم تر،  با جادو، تمایلات جنسی و یا تصوف سروکار دارند.

__________________________________________________________

[1] Hikayat Bakhtiar
[2] Hikayat Amir Hamzah
[3] Hikayat Muhammad Hanafiyyah
[4] Kitab Seribu Masalah
[5] Brakel
[6]  دو کلمه از این جمله ترجمه نشده است. در قسمت دوم و نسخه کاملتر بدان اشاره خواهد شد

مترجم: مجید دانشگر